غنا در پویه تاریخ

سه شنبه, 30 آذر 1395 ساعت 11:02

واژه‌شناسی غناء در لغت

خلیل بن احمد فراهیدی (100ه .ق) صاحب کتاب العین، غنای مددار و کشیده را از مقولۀ صوت می‌داند:

«الغِنَى‏، مقصور، في المال . . . تَغَنَّى‏ على معنى استغنى. و الغِنَاءُ، ممدود، في الصوت . . . و الغَانِيَةُ: الشابة المتزوجة. يقال: غَنِيَتْ‏ بزوجها، و يقال: غَنِيَتْ‏ بجمالها عن الزينة.»2

غنایِ مقصور (غنی) در مال است و . . . تغنّی به معنای بی‌نیازی است و غناءِ ممدود در صوت است . . .

غانیه، به معنای دختر جوانی است که ازدواج کرده و گفته شده به معنای زنی است که با برخورداری از زیبایی و جمال، از خودآرایی و آرایش بی‌نیاز است. 

ابن فارس، در «غناء» همان دیدگاه فراهیدی را می‌پذیرد و عبارت ایشان را نقل می‌کند؛ امّا در ماده «غن» درآمیختگی صدا را با چیز دیگر، غناء می‌داند:

««غن» الغين و النون أصيل صحيح، و هو يدلُّ على صوتٍ كأنه غير مفهوم، إمَّا لِاختلاطِه، و إما لعلّةٍ تصاحبه . . . و منه‏ الغُنَّة فى الرَّجُل‏ الأغنِ‏، و هو خروجُ كلامِهِ كأنّه بأنفه.»3

«غنّ» دلالت بر صدای غیر درخور فهم می‌کند. این غیرمفهوم بودن، بدان سبب است که آن صدا، با چیز دیگری درآمیخته یا بدان سبب است که علتی، آن صدا را همراهی می‌کند. غُنّه هم، از همان باب است. به این معنی که مرد گویی از داخل بینی حرف می‌زند. 

از سخن ایشان، برداشت می‌شود که علّتِ همراه، می‌تواند جزء صدا باشد، یا علتی خارج از آن، که شامل موسیقی و لهویات هم می‌شود.

 جوهری، از معانی که برای غناء یاد می‌کند، آوازخوانی است:

«و الْغِنَاءُ بالكسر من السَّماع»4

غناء با کسره از شنیدن و به معنای شنیدن و آوازخوانی است.

البته ایشان به ویژگی‌های آواز اشاره‌ای نمی‌کند.

ابن اثیر، بلندی و کشداری را ویژگی صوت غنائی می‌داند:

«و كل من رفع صوته و والاه فصوته عند العرب غِنَاء.»5

 هر کسی که صدایش را بلند کند و آن‌را کش دهد، آن صدا نزد عرب، غناء خوانده می‌شود.

ابن منظور، برای بازنمودِ معنای غناء، چند نقل می‌آورد و طربناک بودن را ویژگی غناء می‌داند:

«قال أَبو العباس: . . . أَنه على مَعْنَيَيْنِ: على الاستغناء، و على التَّطْرِيبِ؛ قال الأَزهري: فمن ذهَب به إلى الاستغناء فهو من‏ الغِنَى‏، مقصورٌ، و من ذهَب به إلى التَّطْرِيبِ فهو من‏ الغِنَاء الصَّوْتِ ممدودٌ. الأَصمعي في المقصور و الممدود: الغِنَى‏ من المال مقصورٌ، و من السَّماعِ ممدود، و كلُّ مَنْ رَفَع صوتَه و وَالاهُ فصَوْتُه عند العرب‏ غِناء.»6

ابو عباس می‌گوید که تغنی دو معنی دارد: بی‌نیازی و  طربناکی.

ازهری گفته: کسی که می‌گوید به معنای بی‌نیازی است غنای مقصور را (غنی) در نظر دارد و کسی که می‌گوید به معنای طرب‌انگیزی است، غناءِ آوایی، ممدود را .

اصمعی بر این نظر است که غنی در مال، کوتاه است و در شنیدنی‌ها، کشدار. ایشان غیر از قید اطراب، قید ممدود و کشدار را نیز از ویژگی‌های غناء می‌داند.

فخرالدین طریحی:

« الْغِنَاءُ، ككساء: الصوت المشتمل على الترجيع المطرب أو ما يسمى بالعرف‏ غِنَاءً و إن لم يطرب، سواء كان في شعر أو قرآن أو غيرهما»7

 غناء، بر وزن کساء، صدایی است که در گلو گردانده شود و طرب‌انگیز باشد، یا آن صدایی که در عرف، به آن غناء گویند، اگرچه طرب انگیز نباشد. و فرقی نمی‌کند در شعر باشد، یا در قرآن، یا در غیر این دو.

ایشان، در ابتدا دو قید ترجیع و اطراب را برای غناء ذکر می‌کند؛ امّا به ناگاه، معنای غناء را به عرف ارجاع می‌دهد و صدایی را که عرف، غناء بداند، حتی اگر طرب‌انگیز نباشد غناء می‌نامد؛ امّا اشاره‌ای ندارد به این‌که کدام عرف را در نظر دارد؛ عرف عام، یا عرف خاص. از سخن ایشان برمی‌آید که محتوا در غنائی شدن یا نشدن آن اثری ندارد.

زبید محمد بر این نظر است:

«و الغِناءُ، ككِساءٍ، من الصوت: ما طُرِّب به . . . و غَنَّى‏ بالمرأَة: تغزّل‏ بها، أَي ذكرها في شعره، . . . و غنى‏ بزيد: مدحه، أو هجاه، كتغنى‏ فيهما، أي في المدح و الهجو»8

 غناء، مانند کساء از مقولۀ آواست. آوایی که وجدآور و سرورانگیز باشد. غنی بالمرأه، یعنی با آن زن عشق‌بازی کرد. معنای غنی بالرجل این است که آن مرد را ستود و یا نکوهید.

او، معنای مدح  و هجو را نیز در تعریف غناء می‌گنجاند؛ اما ویژگی اصلی غناء را طرب‌انگیزی آن می‌داند. البته معنای دیگری برای غناء می‌آورد که همان مغازله است که شاید با توجه به غنای جاری در رامِش‌گاه‌ها، این معنی ایجاد شده باشد.

خلیل الجر:

«الغناء من الصوت: ما طرب به . . . . غنّی، تغنیة: صوّت. ـ الشّعر و بالشّعر: ترنّم به بالغناء. ـ بالمرأة: تغزّل بها. ـ الشاعر بفلان: مدحه أو هجاه»9

غناء از مقولۀ آواست. چیزی که با آن شادی‌افزایی و سرورانگیزی می‌شود. . . . غنّی، تغنیةً، با آواز شعر سُرایید و با شعر و آهنگین آواز خواند و به زمزمه پرداخت.

غنی بالمرأة: با آن زن نرد عشق باخت. غنی الشاعر بفلان: شاعر فلان شخص را ستود، یا هجو کرد.

جبران مسعود:

«غنّی، تغنیة. (غ‌ن‌ی) 1- صوّت و ترنّم بالغناء. 2- الشِّعر أو به: ترنّم بالغناء. 3-بالمرأة: تغزّل بها. 4- به:مدحه أو هجاه.»10

 غنّی، نغمه‌سرایی کرد، آواز خواند. غنّی بالشعر، شعر را به آواز خواند. غنّی بالمرأة، با آن زن، نردِ عشق باخت. غنّی به، ستود یا نکوهید.

          ایشان نیز، آوازخوانی ونردِ عشق‌باختن با زنان را معنای غناء می‌داند.

لوئیس معلوف:

«غنّی . . . الشّعر و بالشّعر: ترنّم به بالغناء . . . الغناء من الصوت: ما طرب به.»11

شعر را به گونۀ موسیقیایی زمزمه کرد . . . موسیقیِ آوایی، چیزی است که با آن طرب‌انگیزی می‌شود.

اساتید مصری:

«الغناء: التطریب و الترنّم بالکلام الموزون و غیره. یکون مصحوبا بالموسیقی و غیر المصحوب»12

 غناء، طرب‌انگیزی و زمزمه با کلام آهنگین و غیرآهنگین است، خواه همراه با موسیقی باشد، یا نباشد.

اینان، ویژگیِ غناء را طرب‌انگیزی و زمزمه و ترانه‌سرایی می‌دانند که اگر صدایی این ویژگی‌ها را داشته باشد، غناء به‌شمار می‌آید، هرچند آهنگین نباشد.

شرتونی:

«الغناء من الصوت: ما طرب به و قیاسه الضمّ لأنه صوت و قال فی الکلیات: «الغُناء بالضّم و المد التغنی و لا یتحقق الا بکون الألحان من الشعر و انضمام التصفیق لها فهو من انواع اللعب»»13

 موسیقیِ آوایی، آن چیزی است که با آن طرب‌انگیزی می‌شود. همانند کرده است با آن «غُناء» با ضمّه را؛ زیرا آن نیز صداست. در کلیات گفته است: «الغُناء» به ضمّ و مدّ، ترانه‌سرایی و آوازخوانی است. غُناء به حقیقت نمی‌پیوندد، مگر این‌که ‌آهنگ‌ها از شعر تشکیل شده باشد و کف، آن را همراهی کند و این گونه‌ای است از لعب. 

 

جمع‌بندی

تعریف‌های: 1، 2، 3 و 4 جامع افراد و مانع اغیار نیستند؛ چراکه آواهای گوناگون را دربرمی‌گیرند، حتی نغمه‌سرایی پرندگان، اذان و . . ..

تعریف‌های  5 و 8 مفهوم عشق‌بازی با زنان را می‌رساند که این معنی، با توجه به غنای جاری در رامِش‌گاه‌ها، در ذهن‌ها نشسته است.

تعریف 11، غناء، عبارت است از: شعر با آواز، همراه با کف و طرب‌انگیز.

در این تعریف، بایستی غنای جاری در رامِش‌گاه‌ها و خانه‌های موسیقی، در نظر گرفته شود.

تعریف 9 و 10، تنها قید طرب را جهت غنایی شدن آوا، در نظر می‌گیرند که این تعریف نیز، مانع اغیار نیست.

تعریف 6، که بیش‌تر در چشم‌انداز فقیهان قرار گرفته و به آن استناد جسته‌اند، غناء را همانا، نغمه و آوایی دانسته، با دو ویژگی: بازگردانیدنِ صدا در گلو و طرب‌انگیز. البته در این تعریف، عرف را هم وارد بحث کرده، بدین معنی که هر آن‌چه را عرف غناء بداند، غناء است.

از این گفتارها، این نتیجه به دست می‌آید:

واژۀ غناءِ ممدود و از مقولۀ صوت، در قرآن به کار نرفته است.

در تعریف غناء، معانی گوناگونی آمد که یک تعریف، به معنای کامل و بی‌نیاز بود (غنای مقصور) و تعریف دیگر از مقولۀ صوت است (غنای ممدود). البته در آن اختلاف‌های فراوانی وجود دارد: یا بسته به لحن و آهنگ است (آوای خوش، آوای خوشِ‌ِ رامِش‌انگیز، آوای کشیده، آوایِ خوشِ کشیده با در گلو گردانیدن، آوای خوشی که با گرداندن آن در گلو، سرورانگیز باشد و...)، یا بسته به درونمایۀ آواست (سخنان عاشقانه بر زبان جاری ساختن، يا مدح و هجو و...)، یا بسته به چیزهایی است که آن‌را همراهی کند، مانند: کف زدن و عشق‌بازی کردن و...

اگرچه تعریف‌هایی که واژه‌شناسان ارائه داده‌اند، با هم ناسانی‌ها و اختلاف‌هایی دارند، ولی می‌توان قدر جامعی از آن در نظر گرفت و آن این‌که: غناء صوتی است که در گلو گردانیده و به گونه و چگونگیِ ویژه‌ای ادا شود که شادی‌افزا و سرورانگیز باشد.

به نقل از مجله موضوع شناسی

اینجا