به یاد شهیدان و دلاور مردان جنگ عراق علیه ایران مطلب ویژه

جمعه, 11 تیر 775 08:55

31 شهریور سال ۱۳۵۹ جنگ خانمان سوز عراق علیه ایران اغاز شده بود. دانشگاهها بواسطه انقلاب فرهنگی تعطیل شده بود. خردادماه ۵۹ دیپلیم گرفته بودم . به علت اینکه معدل بالای ۱۷ داشتم و شاگرد اول مدرسه و ناحیه اموزش پرورش بودم ، جز اولین گروههای فارغ التحصیل بودم که به نظام وظیفه معرفی شده بودیم.به علت تعطیلی دانشگاهها  دفترچه آماده بخدمت را گرفته بودم. برای ۲۹ ابان ماه دو ماه از جنگ‌گذشته بود که به سربازی اعزام شدیم .هنوز بسیجی تشکیل نشده بود. به مرکز آموزش درجه داری تخت فیروزه در شرق تهران میدان افسریه اعزام شدیم .عده ای از دوستان ما نیامدند گفتند جنگ تمام می شود .بعدا دید ند سربازی ما تمام‌شد ولی جنگ تمام نشد.  مجبور شدند و رفتند به سربازی. بعد از اتمام دوره آموزشی تقسیم شدیم افتادیم به لشگر ۷۷ پیاده خراسان . اواخر بهمن  ماه دوره آموزشی تمام‌شد . آمدیم پادگان لشگر ۷۷ مشهد. از آنجا تقسیم شدیم .افتادیم گردان ۲۱۴ سوار زرهی تیپ تانک تربت جام. مدتی در  تربت جام در پادگان بودیم .آنجا نیز تقسیم شدیم .افتادیم گروهان ارکان و به عنوان خدمه نفربرهای زرهی م ۲۱۴  که موشکهای تاو بر روی آنها سوار می شد. دوره  دیدیم. پس از آموزش های لازم اواخر بهمن ماه دستور آمده که گردان ۲۱۴ سوار زرهی باید برود به جنوب و جنگ . ده اسفندماه سال ۵۹ بود که با قطار از مشهد به سمت جنوب حرکت کردیم. بعد از یک روز دو شب صبح سحرگاه  از کوههای لرستان به سمت دشت خوزستان قطار در تاریکی هوای صبح سرازیر شد. همه جا خاموش بود . پادگان دو کوهه توسط هواپیماهایی عراقی بمباران شده بود. ایستگاه قطار اندیمشک خاموش بود . با چراغ قوه امور قطارها رتق وفتق می شد. غرش توپهای دشمن و آتش آنها شبانه  و از دور رعد ورق می زد. هوا که کم کم روشن شد بقایای حمله ارتش ایران که موفقیت آمیز نبود  در اطراف جسر نادری مشاهده می شد. مسیر راه آهن در تیر رس نیروهای دشمن متجاوز عراقی بود. هر لحظه خطر حمله هوایی و به توپ بستن کاروان ارتش وجود داشت. از آنجا به اهواز رسیدیم.  و از اهواز به بندر امام خمینی مدت چند روزی در آنجا بودیم که از آنجا به سه راهی شادگان آمدیم.  بنه ارتش و گردان در آنجا بود. از آنجا نیروها وارد خط جنگی انرژی اتمی و دارخوین( قبل از انقلاب قرار بوده  در دارخوین  کنار رودخانه کارون نیروگاهی احداث کنند.  چون عراقی ها به طرف غرب کارون آمده بودند و راه آبادان اهواز را مسدود کرده بودند). شرایط سختی بر منطقه حاکم بود. مردم از شهرها آواره شده بودند. اهواز سوت کور بود. مردم در حاشیه مردابها و با فاصله از شهرها در شرایط جنگی زندگی می کردند. بهرحال سازماندهی نیروهای نظامی که دچار بی سازمانی شده بود داشت کم کم شکل می گرفت. اراده ای قوی برای بیرون راندن دشمن متجاوز در بین همه نیروهای نظامی پدیده آمده بود . عملیاتهایی از اوایل سال ۱۳۶۰ شروع شد اولین عملیاتی که گردان ما انجام داد در منطقه دارخوین بنام خمینی روح خدا فرمانده کل قوا بود. آنهم دلیلش درگیریهایی سیاسی و فکر کنم عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا بود(چون ۳۶ سال می گذره اگر هم اشتباه کنم دور از ذهن نیست). بعداز عملیاتهای غرور آفرینی در جنوب با همکاری نیروها و مهمترین آنها عملیات شکستن حصر آبادان و بعد از آن در سال ۱۳۶۱ عملیات بیت المقدس در منطقه هفت تپه (شوش دانیال) و به دنبال آن عملیات فتح خرمشهر در جنوب در خرداد۱۳۶۱ بود . آخر تابستان سال ۱۳۶۱ بود که سربازی ما داشت به اتمام رسید. یکی دو ماه آخر را آمدیم مشهد و در ابان‌ماه سال ۱۳۶۱ پس ۱۸ماه خدمت سربازی و ۶ ماه احتیاط که روی هم رفته ۲ سال شد. کارت پایان خدمت را گرفتم. سال ۶۲  در کنکور سراسری شرکت کردیم و در بهمن ماه سال ۱۳۶۲ وارد دانشگاه فردسی مشهد شدیم .در سال ۱۳۶۶ نیز یک بار بسیجی وار به منطقه جنوب در هنگام تسخیر فاو رفتیم و در آنجا در پایگاه بعثت  در جهاد خراسان که مشغول زدن پل بعثت بر روی دهانه اروند بود . دو ماهی بودیم . پس از آن برگشتیم. و در سال ۱۳۶۷ برای دوره فوق الیسانس به دانشگاه تربیت مدرس و ادامه دکتری از سال ۱۳۷۱ تا سال ۱۳۷۶ واز آنجا هم دانشگاه فردسی مشهد. الان نیز حدود ۲۰ سال است که در دانشگاه مشهد هستیم. آخرین  روزهای کاری را داریم‌می گذرانیم.  سه هفته پیش همراه استاندار محترم خراسان جناب اقای رشیدیان برای تشکیل کارگروه اقتصاد مقاومتی و اشتغال به شهر قوچان رفتیم . رسم براین است که هیات ابتدا سری به مزار شهدا می زند. ما نیز خدا توفیق داد رفتیم. در سال ۶۲ یکی از همکلاسی هایم که سرباز بود در جنگ خیبر شهید شد. رفتم سر مزار ایشان تمام‌ خاطره های دوران دبیرستان و بعد ازآن زنده شد. آنجا به این فکر فرو رفتم .معلوم است شهیدان زنده اند چیزی از دست ندادند. آنچه را  از دست داده آیم ما هستیم.  یادشان گرامی باد خاطره هایشان همیشه زنده است.

 

یادداشتی از دکتر رهنما