شما اینجا هستید: صفحه اصلیمدیریت فرهنگیجامعه دوگانه

جامعه دوگانه مطلب ویژه

پنج شنبه, 14 بهمن 1395 ساعت 19:25

حادثه پلاسکو دو روی یک سکه بود؛ یکی لمپنیسمی‌ که به مثابه کاتالیزوری برای یک حادثه مرگبار و فاجعه‌ ای جبران‌ ناپذیر عمل کرد و دیگری به رخ کشاندن مهربانی و نگرانی جامعه برای آتش‌ نشانان و شهروندانی که زیرآوار گرفتار بودند و با دشواری‌ های فراوان پیکر تعدادی از آنها پیدا شد. این یکی از نشانه‌ های نوعی دوگانگی عمیق در جامعه امروز شهری است.

 

اپیزود اول

 

هنوز هم با خودمان تعارف داریم. نمی‌ خواهیم باور کنیم که روی دیگر سکه مدرنیسم به‌ ظاهر تثبیت‌ شده در جامعه ما، لمپنیسم عریان و آشکاری است که در بحران خود را به رخ می‌ کشد. با وجود آنکه مظاهر مدرنیسم در جامعه ما به‌ وضوح دیده می‌ شود اما لمپنیسم عریان‌ تر از آنچه ما در وضعیت عادی می‌ بینیم رخ می‌ نمایاند و با سرعت از مدرنیسم سبقت می‌ گیرد.

 

زمانی ‌که اتفاقی ناگوار در شهر رخ داده است، بسیاری از شهروندان به‌ جای فراهم کردن شرایط مساعد برای رسیدن نیروهای امدادی درصدد برمی‌آیند که با ویرانه جامانده از این واقعه پیش‌ بینی نشده، «سلفی» بگیرند و در شبکه‌ های اجتماعی «لایک» بیشتری را از آن خود کنند. هنوز امیدی هست که آتش‌ نشانان بتوانند خود را به ساختمان در حال سوختن پلاسکو برسانند و آتشی را که ارمغانش چیزی جز مرگ نیست مهار کنند اما ازدحام «لشکر سلفی‌ بگیران» از ‌تردد خودروها و تجهیزات آتش‌ نشانی و امدادی ممانعت به‌ عمل می‌ آورد و آتش تا جایی زبانه می‌کشد که به انفجار و ریزش ساختمان منجر می‌شود.

 

اگرچه ریزش ساختمان همگان را در بهت و حیرت فروبرده است اما «حماسه‌ سلفی» هنوز پایان نیافته است. ویرانه‌ های در حال سوختن پلاسکو همچنان سوژه جذابی است برای جماعتی که هیچ سوژه‌ خاصی را برای سلفی گرفتن از دست نمی‌ دهند.

 

آتش‌ نشانان در حال به‌ کار گرفتن همه نیروها و تجهیزات خود برای رسیدن به محدوده ساختمان در حال سوختن و آوارها هستند اما برخی افراد حاضر در محل حادثه، پشت به آوارها ایستاده‌اند و در حال سلفی گرفتن هستند؛ آن‌هم با لبخندی بر لب که گویی هیچ اتفاقی در پیرامون‌ شان رخ نداده است.

 

اگر امروز بسیاری از شهروندان در صحنه‌ های حادثه واکنش‌های نامعقول از خود نشان می‌دهند و نکات ایمنی را نقض می‌ کنند و حساسیتی نسبت به دستورالعمل‌های نیروهای امداد رسانی ندارند، به‌ دلیل آن است که نمی‌ دانند یا نمی‌ خواهند بپذیرند که واکنش‌های احساسی و نامعقول به جلوگیری از حادثه بزرگ‌تر یا رفع حادثه پیش‌ آمده کمکی نمی‌ کند.

 

مخلص کلام آنکه سرمایه و حاصل‌ عمر عده‌ای از هموطنان در کام آتش تبدیل به خاکستر می‌ شود و عده‌ای دیگر در لباس آتش‌ نشانی و نیروهای امدادی، جان خود را به خطر انداخته‌اند تا موجب جلوگیری از گسترش و مهار آتش‌ سوزی شوند اما در این میان برخی، در‌حالی‌ که گوشی تلفن همراه به دست دارند در حال گرفتن عکس‌ های سلفی از خود با این صحنه جانسوز بودند و کار را به‌ جایی رساندند که باعث کندی انجام عملیات امدادرسانی ‌شدند.

 

با وجود درخواست پلیس و ماموران آتش‌نشانی و نیروهای امدادی، گویی عده‌ای ماموریت ویژه برای آمدن به صحنه حادثه داشته و در انتهای این ماموریت از خود صحنه عکسبرداری می‌ کردند تا به دیگران هم نشان دهند سهمی ‌در فاجعه ساختمان پلاسکو داشتند؛ اما سهم آنها لبخند و عکس‌های سلفی بود که بیش از همه نکات تلخ باعث آزار روحی و عاطفی مامورین و شهروندان می‌شد.

 

امان‌ الله قرایی‌ مقدم، جامعه‌ شناس در این رابطه می‌ گوید: «این موضوع در همه‌ جا وجود دارد و تنها ریشه در فضای اجتماعی ما ندارد. البته باید حساب افرادی را که بیمار یا در موقعیت‌ های خاص به‌ دنبال سوء استفاده هستند از مردم عادی جدا کرد.

 

به‌ طور کلی باید توجه داشته باشیم که جماعت با گروه فرق دارد. آنچه در حادثه پلاسکو دیدیم شامل تعریف جماعت می‌ شد؛ یعنی تعدادی از افراد که بر اثر حادثه‌ای دورهم جمع می‌شوند، تفکر منطقی‌ شان کم می‌شود و به‌ جای آن روحیه احساسی بر آنها حاکم می‌شود.»

 

شاید یکی از دلایلی که بتوان برای علت حضور گسترده این دسته از مردم در صحنه حادثه بیان کرد این باشد که آنها از یک‌ سو میل به حضور در اتفاقی هیجان‌ آمیز را در درون خود احساس می‌ کنند و دستی پنهان آنها را به میدان می‌ آورد و از سوی دیگر میل به دیده شدن دارند و تمایل‌شان بر این است که بدون صرف هزینه‌ های کلان، در انظار عمومی دیده شوند.

 

چهره خندان چهره‌های در حال صحبت کردن با تلفن همراه در مقابل دوربین‌ های تلویزیونی را به یاد بیاورید تا ببینید این میل به دیده شدن چه شور و اشتیاق درونی وصف‌ ناپذیری را در درون این دسته از افراد ایجاد کرده که در صحنه حادثه‌ ای تلخ همچون پلاسکو، لبخند خوشحالی بر لب دارند و نشانه خاصی از ناراحتی و نگرانی در چهره آنها دیده نمی‌شود.

 

هنوز حادثه به بحران نرسیده است و کنار رفتن لشکر سلفی‌ بگیران می‌ تواند از وقوع حادثه بزرگتر جلوگیری کند اما هیچ هشداری در آنها اثر نمی‌ کند و این ارضای درونی از حضور در صحنه‌ ای هیجان‌ انگیز و گرفتن سلفی با بنایی ویران‌شده ارزش بالاتری دارد از جان‌ انسان‌هایی که در حال سوختن در آتش هستند یا خروارها خاک روی‌شان ریخته و هر لحظه کمک نیرو‌های امدادی می‌ تواند شانس زنده بودن آنها را افزایش دهد.

 

جالب‌ تر آنکه این دسته از افراد، پس از وخیم شدن شرایط، از هیچ نقد گزنده‌ای نسبت به دستگاه‌ های مسئول و نیروهای امدادی دریغ نمی‌ ورزند و آنها را عامل قصور و تقصیر در جلوگیری از حادثه و رفع آن می‌دانند.

 

علم روانشناسی نیز این رفتار را «اثر تماشاچی» می‌ نامد و معتقد است که برخی افراد در مواجهه با شرایط خاص معمولا فکر می‌کنند که مسئولیت بر‌عهده افراد دیگر است و هیچ مسئولیتی را متوجه خود نمی‌دانند؛ از این‌رو فقط به تماشا می‌ایستند.

 

زمانی‌ که فردی مسئولیتی برای خود، حس نکند انتظاری جز این از او نمی‌ رود. حتی اگر فردی بخواهد کمک کند به تنهایی نمی‌ تواند راه به جایی ببرد. جوامع امروز فردگرا شده‌اند و فقط به‌ دنبال منافع شخصی خود هستند و افراد کمتر احساس مسئولیت اجتماعی می‌ کنند. ساده‌ترین راهی ‌که می‌ تواند از ادامه این روند جلوگیری کند تبیین اتفاقاتی از اینست به‌عنوان یک مشکل اجتماعی و آموزش به شهروندان است.

 

در واقع می‌ توان گفت جامعه ما یک جامعه شبه‌ مدرنیستی است که نشانه‌ های مدرنیته در ظاهر به روشنی و وضوح دیده می‌شود اما در بطن قضیه نمی‌ توان رفتارهای یک جامعه مدرن را در جامعه مشاهده کرد.

 

می‌ توان این ادعا را هر روزه در اتفاقات شهری - به‌ ویژه در کلان شهرها - به روشنی دید که هر اتفاق تلخ یا شیرینی که رخ می‌دهد، خیل عظیمی ‌از افراد حاضر در صحنه، گوشی‌ های تلفن همراه خود را بالای دست گرفته‌ اند و در حال عکسبرداری، فیلمبرداری یا سلفی گرفتن از صحنه واقعه هستند. چه نیک گفته‌ اند که تکنولوژی در جامعه ما وارد شده است بدون آنکه برایش فرهنگ‌ سازی جدی انجام شده باشد.

 

اپیزود دوم

 

تلویزیون را روشن می‌کند و با صحنه‌ای هولناک مواجه می‌شود. خبرنگار حاضر در صحنه حادثه ناگهان اعلام می‌کند که هم‌ اکنون ساختمان پلاسکو فروریخت. آمیزه‌ ای از احساسات مختلفی همچون بهت،‌ ترس، نگرانی و البته دلسوزی برای آتش‌ نشانان و شهروندان گرفتار درساختمان ۱۵ طبقه‌ای که فروریخته است، در وجودش بروز می‌ یابد.

 

نمی‌ داند چه اتفاقی رخ خواهد داد. غمی ‌ناخواسته در دلش او را درگیر می‌ کند و هر لحظه منتظر است ببیند چه اتفاقی رخ می‌دهد وسرنوشت گرفتاران در آتش و زیر آوار چه خواهد شد.

 

دقایق، ساعت‌ها و روزها می‌ گذرد و هر خبر جدیدی که اعلام می‌ شود، احساساتش را برمی‌ انگیزد و سبب می‌ شود نگرانی و ناراحتی‌اش جلوه بیشتری یابد. می‌داند که حضورش در صحنه حادثه نه تنها به حل ماجرا کمکی نمی‌ کند بلکه اگر هزاران فرد دیگر همچون او به محل حادثه بروند، حضورشان برای نیروهای امدادی دست‌ و پاگیر خواهد بود و روند امدادرسانی را مختل خواهد کرد.

 

روی دیگر سکه حادثه پلاسکو، همراهی‌های مردم در امدادرسانی، ابراز همدردی با آتش‌ نشان‌ها، دلسوزی و نگرانی و همچنین ابراز محبت و همدلی مردم با حادثه‌ دیدگان و قربانیان این اتفاق تلخ است.

 

امان‌ الله قرایی‌ مقدم جامعه‌ شناس در این‌ باره چنین می‌گوید: «برخلاف عده‌ ای‌ که مردم را در جریان این اتفاق مقصر قلمداد می‌ کنند، نه‌ تنها نباید آنها را سرزنش کرد بلکه باید نسبت به این حس همدلی و همراهی آنها مفتخر بود. در جریان آتش‌ سوزی پلاسکو، مردم با واقعه‌ ای مواجه شدند که ساختمانی که الگوی توسعه‌ یافتگی و مدرنیته بود، برای اولین‌ بار در این حجم عظیم دچار آتش‌ سوزی و تخریب شد.

 

از سوی دیگر مردم حس نوستالژی عمیقی نسبت به این ساختمان داشتند و هم از سر دلسوزی و هم از سر کنجکاوی رفتند ببینند چه اتفاقی افتاده است. از سوی دیگر،‌ خود آن منطقه بسیار پرجمعیت است و مردم زیادی در آن نزدیکی بودند که به این حجم انبوه منجر شد؛ بنابراین نباید انگشت اتهام را به‌سمت کسانی گرفت که در مقابل ساختمان پلاسکو حاضر شدند.»

 

این جامعه‌ شناس معتقد است: «اگرچه حضور و تجمع مردم منجر به بروز مشکلاتی در روند امدادرسانی شد اما طبیعی است که افراد در چنین شرایطی، قدرت تجزیه و تحلیل و تفکر منطقی نداشته باشند. در واقع آنچه آنها را به‌ سمت ساختمان کشاند، احساس تعلق و همبستگی بود که نسبت به این موضوع داشتند و فکر می‌کردند شاید بتوانند کمکی کنند. بلافاصله هم وقتی متوجه شدند که حضورشان مانع امدادرسانی می‌شود،‌ با ماموران همکاری کردند و از فضا دور شدند.»

 

ابراز همدلی و نگرانی و دلسوزی خیل عظیمی ‌از مردم با حادثه‌ دیدگان پلاسکو نشان از آن دارد که مهر و محبت همچنان در فرهنگ ما زنده است و هرچه حادثه بزرگتر باشد، این رفتارها بیشتر خود را به نمایش می‌گذارد.

 

واقعیت کدام است؟

 

نمی‌ توان همه را به یک چوب راند و همه مردم حاضر در مقابل ساختمان پلاسکو را مطلقا دلسوز یا مطلقا سلفی‌ بگیر و بی‌هدف دانست. جمعیت حاضر در مقابل پلاسکو جمعیتی خاکستری بودند که هر یک به نیتی خاص آمده بودند؛ گروهی از سر نگرانی و همراهی و تلاش برای کمک‌ رسانی در مقابل این ساختمان قدیمی ‌جمع شده بودند و برخی دیگر به‌ دنبال هیجان و ارضای حس دیده‌شدن بودند که خود را به محل حادثه رساندند و با سلفی‌های متعدد، امتیاز بی‌محتوای خود را درشبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی بالا بردند.

 

ابراز احساسات در هر جامعه‌ای از سوی طبقات مختلف اجتماعی متفاوت از یکدیگر است؛ طبقات زحمتکش و مادون متوسط، از قلمرو فکری طبقه متوسط دور هستند. جنس حساسیت‌ پذیری آنها و واکنش‌پذیری‌شان متفاوت از جنس طبقه متوسط است؛ خاصه آنجایی ‌که قانون‌ گرایی و کمک به نظم اجتماعی در طبقه متوسط بیشتر است.

 

همچنین آنجایی‌ که طبقه متوسط بر مطالبات توسعه‌ گرا، دموکراتیک و مدنی تاکید دارد، طبقات زحمتکش فاقد این خصیصه بوده و در مضیقه مالی است. بدین ترتیب در بزنگاه‌ های اجتماعی و وقایع بحرانی، توان کنش معطوف به هدف و عقلانیت پایین‌ تری را نمایش می‌دهد. این همان نقطه‌ ای است که بر نظر تئوریسین‌ های جامعه‌ شناسی بر تاثیرگذاری فقر و اقتصاد به‌ عنوان زیربنا بر فرهنگ و اخلاق به‌عنوان روبنا صحه می‌ گذارد.

 

در واقع می‌ توان این‌ گونه نتیجه‌ گیری کرد که طیف اغلب جامعه ایران در چنین رخدادهایی ابراز همدردی و نگرانی و دلسوزی خود را به منصه ظهور می‌گذارند و طیف اقلیت بسیار محدودی با رفتارهای نابهنجار، حاشیه‌ هایی را برای این رخدادها می‌ آفرینند.

 

کافی است به واکنش جامعه نسبت به این رفتارها در شبکه‌ های اجتماعی نگاهی بیندازید تا ببینید کفه‌ ترازو به نفع کدام طیف و گروه سنگینی می‌کند. دوگانگی در جامعه ایران همچنان پررنگ است و اختلاف دیدگاه‌ های اجتماعی در چنین برهه‌ هایی خود را به نمایش می‌ گذارد.

منبع : ایرنا