مدیریت از نظر قرآن

منتشرشده در مدیریت اسلامی پنج شنبه, 26 فروردين 1395 ساعت 00:00

 خداوند متعال در قرآن مجید آیات متعدد و مختلفی را مبنی بر اهمیّت و ضرورت امر مدیریت در اسلام بیان فرموده که برای نمونه شمه‌ای از آن‌ها به شرح زیر ذکر می‌شود؛

 

 «وَ إِذِ ابْتَلي‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ»

و آنگاه که خداوند ، ابراهیم را به عنوان فرمان‌ها آزمایش کرد و او با سرافرازی از امتحانات الهی بیرون آمد ، از جانب خداوند به وی خطاب شد ، من تو را به امامت و مدیریت مردم برگزیدم. ابراهیم گفت : آیا این پیشوایی به فرزندان من نیز خواهد رسید؟ فرمود: اگر دارای صلاحیت باشند وگرنه امامت و مدیریت من به ستمگران نمی‌رسد.

 

« لا يُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »

خداوند کسی را مگر به مقدار توانش تکلیف نمی‌کند

 

« وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ...»

ای پیامبر باآن‌ها در امور مشورت کن. پس زمانی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن.

 

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي‏ أَهْلِها...»

همانا خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش برگردانید

 

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ...»

ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و پیامبر و زمامدارانتان اطاعت کنید

 

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»

مردان و زنان با ایمان بعضی ناظر و سرپرست بر بعضی دیگر هستند به این معنی که همدیگر  را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

 

« رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي  وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي  وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي »

   پروردگارا سینه‌ام  را فراخ و سخنم را موثر گردان و لکنت زبانم را بگشا تا گفتارم قابل فهم گردد.

 

به استنناد نمونه‌ آیات شریفه‌ای که ذکر شد ، اهمیت و ارزش والای مدیریت ، این امانت بزرگ الهی محرز گشته و نکات قابل توجهی به شرح زیر از محتوای آن‌ها استنباط می‌شود؛ خداوند متعال بدون امتحان و کسب امتیاز هیچ‌کس را به مقام نبوت ، امامت و ولایت و مدیریت منصوب نکرده  و نمی‌کند و در صورت احراز صلاحیت کسی، هرگز به وراث وی بنا به درخواست  و وساطت و بدون آزمایش ، مقام و منصب نمی‌بخشد، پس عنایت و وساطت موجب ولایت در نزد خدا نیست بلکه او برای هرکسی به اندازه‌ی ظرفیت و صلاحت شخصی و فردی تکلیف می‌کند، در عین حال به مشارکت و مشاورت در تصیم گیری‌ها توصیه نموده و اتکا به رأی و اعمال نظر شخصی را تقبیح می‌کند.

زیرا مقام و مسئولیت از نظر او عاریت و امانتی بیش نیست که باید به صاحبانش در موعد مقرر بازگردانده شود، پس مدیر باید خود را همواره  امانت‌دار مردم دانسته و در جهت حفظ این امانت و استرداد به موقع آن تلاش کند و در همین راستا ضمن اطاعت از خدا، از پیامبر و صاحبان امر نیز تبعیت کرده و حقوقشان را ادا نماید، همچنین در مقام مسئولیت به عنوان ولی ، متصدی ، مسئول و... حقوق مردم را با امر به نیکوکاری و نهی از معاصی و منکرات محترم شما رد و به منظور تحمل بار سنگین مسئولیت همواره از درگاه خداوند منان تقاضای سعه‌ی صدر، وسعت نظر و تأثیرگذاری در دیگران نماید، تا این که قافله و قاطبه‌ی در معیّت خود را در صراط مستقیم نگه داشته و به مقصد موعو برساند در غیر این صورت از او سلب صلاحیت شده  و ادامه‌ ولایتش مشروع و مقبول نخواهد بود و این‌جاست  که باید افسار مدیریت را رها کرد تا این‌که افراد شایسته و صالح آن را به دست گرفته تا قافله را به سوی فلاح و نجات  رهنمون شوند.

 

منبع: کتاب مدیریت در اسلام