تمرکز و عدم تمرکز از دیدگاه اسلام

منتشرشده در مدیریت اسلامی سه شنبه, 21 ارديبهشت 1395 ساعت 00:00

بررسی سیره‌ی حکومتی پیامبر اکرم (ص) نشان‌ می‌‌دهد که پیامبر ، در موارد مختلفی ،اختیاراتی را به دیگران تفویض می‌کردند. در قسمت زیر به یکی از نمونه‌های برجسته‌ی آن، در ضمن بیان یک خاطره‌ی تاریخی، پرداخته می‌شود:

یکی از افتخارات امیر مؤمنان (ع) این بود که در تمام نبردها ملازم رکاب پیامبر و پرچم‌دار وی بود؛ جز در غزوۀ « تبوک»که به دستور پیامبر در مدینه باقی ماند و در این جهاد شرکت نکرد؛ زیرا پیامبر به خوبی می‌دانست که منافقان و برخی از قریش ، دنبال فرصتی می‌گردند تا در غیاب پیامبر، وضع را دگرگون سازند و حکومت نوبنیاد اسلامی را سرنگون کنند؛ واین فرصت موقعی به دست آن‌ها می‌افتد که پیامبر و یاران گرامی وی به مقصد دوری بروند و ارتباط آنان با مرکز قطع شود.

طبیعی است که دستور پیامبر(ص) مبنی بر ماندن علی (ع) در مدینه به معنای تفویض اختیارات وسیع و قدرت تصمیم‌گیری در مسائل مهم در آن شرایط حساس می‌باشد؛ زیرا ابقای علی(ع) در مدینه به منظور کارهای جزئی و کوچک نبود؛ چون اگر هدف تنها همین بود، از افراد دیگر هم این کار ساخته بود و پیامبر (ص) بزرگ‌ترین قهرمان شجاع سپاهش را برای هدف کوچکی – آن هم در زمانی که به مبارزه‌ی یک امپراتوری بزرگ ( امپراتوری روم شرقی) می‌رفت- نمی‌گماشت. پیدا است هدف این بوده که در غیبت طولانی او ، دشمنان فراوانی که در اطراف مدینه بودند و منافقانی که در خود مدینه وجود داشتند، از این فرصت برای در هم کوبیدن مدینه- کانون اسلام- استفاده نکنند؛ و تنها کسی که می‌توانست این این مرکز حساس را حفظ و نگه‌داری کند حضرت علی (ع) بود. همچنین حضرت علی(ع) اختیاراتی در زمینه‌ی مسائل رفاهی و نیز در زمینه‌های به کار گماری، استخدام، گرفتن مالیات و عمران و آبادانی مناطق، به مأموران خود در شهرها تفویض نموده و بدین ترتیب تا حدودی عدم تمرکز اداری و سازمانی را مورد توجه قرار داده‌اند. به برخی از نمونه‌های آن اشاره می‌شود:

 از نامه‌ی تاریخی امیرمؤمنان (ع) به مالک اشتر استفاده می‌شود که حضرت، اختیارات گسترده‌ای را به او تفویض کرده‌بودند ؛ البته بررسی این نامه بدین منظور ، مجال وسیع‌تری را می‌طلبد؛ لذا تنها به تبیین دو فراز آن بسنده می‌شود:

1. در ابتدای نامه می‌فرماید:

« هذا ما أمَرَ به عَبدالله علیَ امیرالمومنین ، مالکِ بن الحارث اَلأشتر ، فی عَهدِه إلیه حینَ ولاهُ مِصرَ جِبایَه خَراجِها و جِهادَ عَدوَّها و استِصلاحَ اَهلِها و عِمارّة بلادِها»

این دستوری است که بنده‌ی خدا علی امیرالمؤمنین به مالک اشتر در فرمانش به او صادر فرموده‌است، هنگامی که وی را زمامدار و والی کشور مصر قرار داد تا مالیات‌های آن سرزمین را جمع آوری کند،  با دشمنان آن کشور بجنگد، به اصلاح اهل آن همت گمارد و به عمران و آبادی شهرها و روستا‌های آن بپردازد.

2. با توجه به این که زمامداری کشور پهناوری همانند مصر ، نیاز به مسئولان و سرپرستان متعددی برای اداره‌ی امور مختلف داشت، امام (ع) اختیار به کار گماری و استخدام نیروی انسانی را برای شئون گوناگون، از قبیل: وزارت، قضاوت و فرماندهی سپاه، به دست مالک اشتر سپرده‌بود که در رأس هر کاری ، سرپرستی بگمارد:

« وَجعَل لِرأسِ کُلَّ اَمرٍ مِن اُمورکَ رأساً مِنهُم»

برای هر نوعی از کارها یک رئیس قرار بده

اساساً در سازمان‌های بزرگ و پیچیده ، تا حدودی عدم تمرکز ضرورت دارد ؛ زیرا از طرفی تصمیماتی که مدیران اتخاذ می‌کنند براساس داده‌های اطلاعاتی است که در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد، و از طرف دیگر توان مدیران برای بررسی اطلاعات دریافت شده محدود است؛ یعنی هر مدیری می‌تواند میزان محدودی از اطلاعات را پردازش کند و اگر بیش از ظرفیت مدیر به وی اطلاعات داده شود مجموعه‌ی عظیمی از اطلاعات در ذهن او انباشته می‌شود؛ طبیعی است در چنین سازمان‌هایی به لحاظ تنوع زیاد فعالیت‌ها در بخش‌های مختلف ، تراکم اطلاعات به وجود می‌آید و همین مسئله موجب آشفتگی ذهنی مدیران می‌شود، در نتیجه در چنین حالتی ، تصمیم گیری نمی‌تواند ثمره‌ی چندان مطلوبی داشته باشد. بنابراین مدیران عالی باید با تفویض اختیار ، دست مدیران سطوح میانی و پایین را برای تصمیم گیری باز بگذراند ، تا آن‌ها بتوانند با پردازش اطلاعات مربوط به حیطه‌ی کاری خود، تصمیم مناسبی اتخاذ کنند.

 

منبع کتاب مدیریت در اسلام