سیره‌ی امیرالمؤمنان علی (ع)

منتشرشده در مدیریت اسلامی یکشنبه, 16 خرداد 1395 00:00

امیرمؤمنان علی (ع) نیز در زمینه‌ى نظارت و مراقبت بر کارگزاران و کارکنان خود ، بسیار دقیق و هشیارانه عمل می‌کرد و بر کنترل کارگزاران خویش اهتمام بسیار داشت. آن حضرت تلاش می‌کرد که همواره مسئولان مختلف حکومتی و مأموران خود را زیر نظر و تحت مراقبت دقیق داشته باشد و عملکرد و نحوه‌ى رفتار آنان را مورد بررسی قرار دهد و به دقت حساب‌رسی کند. بدین منظور ، امام علی(ع) کسانی را به عنوان بازرس ، به نقاط مختلف می‌فرستاد تا در مورد عملکرد و رفتار کارگزاران آ ن حضرت تحقیق و تفحص کنند و اطلاعات لازم در مورد عملکرد آ نان را به دست آوردند و به اطلاع امام (ع) برسانند. مالک بن کعب ارحبی ، فرماندار منطقه ى " عین التمر" از طرف حضرت علی (ع) بود ؛ حضرت در نامه‌ای خطاب به او می‌نویسد:

« أمَّا بَعدُ، فَاستَخلِف عَلَي عَمَلِکَ وَ اخرُج فِي طَائِفَةٍ مِن أصحَابِکَ حَتَّي تَمُرَّ بِأرضِ السَّوَادِ کُورةً کُورَةً، فَتَسألَهُم عَن عُمَّالِهِم وَ تَنظَرَ فِي سِيرَتِهِم. »

بر حوزه‌ى خدمت خود کسی را به عنوان جانشین قرار بده و خود به همراه گروهی از یارانت ( به منظور کنترل و نظارت بر عملکرد کارگزاران و مسئولان ) بیرون برو و تمام سرزمین عراق را منطقه به منطقه بگردید و از چگونگی رفتار و عملکرد کارگزاران و عمال من جویا شوید و سیره روش آ نان را مورد بررسی و نظارت قرار دهید.

حضرت امام علی (ع) در این نامه ، به مالک بن کعب ارحبی مأموریت می‌دهد که بر عملکرد کارگزارانش در محدوده‌ى سرزمین عراق نظارت کند و نتیجه کنترل خود را به آ ن حضرت گزارش دهد.

البته در ادامه‌ى این نامه ، حضرت به مالک بن کعب سفارش می‌کند که باید در نظارت و کنترلی که بر عملکرد کارگزاران دارد و گزارشی که از آ ن ارائه می دهد، صدق و راستی را از یاد نبرد و بداند که خداوند متعال بر همه چیز آگاه است.

حضرت (ع)  از یک طرف به کارگزاران کلیدی و مسئولان مهم خود دستور می داد که بر اعمال رفتار و عملکرد زیر دستان خود نظارت داشته باشند - که نمونه بارز آن دستوری است که به مالک اشتر داده و حتی تصریح کرده است که در نظارت‌های خود به نظارت‌های پنهانی توسط مأموران مخفی ، توجه ویژه داشته باشد-  از طرف دیگر، خود آن حضرت به صورت مستمر و همیشگی ، مراقب اعمال و رفتار کارگزاران خویش بود.

نامه‌هایی که آن حضرت برای عمال و کارگزاران خود در شهرها و استان‌های مختلف نوشته و در آن نقاط قوت و ضعف آنان را متذکر شده‌اند ، گویای این مطلب است که ایشان اهتمام خاص و توجه ویژه‌ای به کنترل عملکرد کارگزاران داشته و به صورت دقیق بر اعمال ان ها نظارت می‌کرده است.

اینک به عنوان مثال ، چند نمونه از این نامه‌ها را مطرح می‌کنیم.

حضرت در نامه‌ای به " مصقله بن هبیره شیبانی " که فرماندار یکی از شهرهای منطقه‌ى فارس بود ، چنین نوشتند:

« بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْ‏ءَ اَلْمُسْلِمِينَ اَلَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اِعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ فَوَالَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً»

به من در مورد تو گزارشی رسیده است که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشی، پروردگارت را به خشم آ ورده و امانت را عصیان کرده ای ؛ ( گزارشی رسیده که ) تو غنایم مربوط به مسلمانان که به وسیله‌ى اسلحه و اسب‌هایشان به دست آ مده و خون‌هایشان در این راه ریخته شده، در بین افرادی از بادیه نشینان قبیله‌ات که خود برگزیده ای ، تقسیم می کنی؛ سوگند به کسی که دانه را در زیر خاک شکافت و روح انسانی را آ فرید! اگر این گزارش درست باشد ، تو در نزد من خوار خواهی شد و ارزش و مقدارت کم و ناچیز خواهد بود.

نظارت و مراقبتی که از طرف ایشان نسبت به کارگزاران اعمال می شد ، کاملاً جدی ، همه جانبه و دقیق بود ؛ به گونه‌ای که حتی شرکت‌کردن یکی از فرمانداران حضرت در یک مجلس جشن و میهمانی، از نظر ایشان مخفی نمی‌ماند ؛ چنان که وقتی فرماندار بصره ، عثمان بن حنیف ، در مجلس میهمانی و جشن عروسی یکی از اشراف و ثروتمندان بصره شرکت کرده بود ، گزارش آ ن به زودی به حضرت علی (ع) رسید. آن حضرت بلافاصله در نامه‌ای خطاب به این کارگزار خود چنین نوشتند:

« أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ »

ای پسر حنیف!  همانا به من گزارش رسیده که یکی از جوانان اشراف بصره تو را به خوان میهمانی‌اش دعوت کرده و تو به سرعت به سوی او شتافته‌ای ؛ و در آن جا برای تو غذاهای رنگارنگ و ظرف‌های بزرگ غذا ، یکی پس از دیگری آ ورده می‌شده است. من گمان نمی‌کردم که تو میهمانی مردمی را بپذیری که. نیازمندان‌شان از آن مهمانی محروم بوده و ثروتمندان‌شان دعوت شده باشند!

امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در نظارت بر کارگزاران خود و کنترل عملکرد آن‌ها ، هیچ انعطاف نا به جا و گذشت بی موردی نداشتند و به هیچ وجه اجازه‌ى تصرف بیجا - کم یا زیاد - در حقوق مردم و اموال عمومی  به آنان نمی‌دادند و در این مورد ، با دقت و شدت تمام عمل می‌کردند.

نمونه بارز این مسئله ، نامه‌ى امام (ع) به یکی دیگر از عمال و کارگزاران خویش است که چنین مرقوم می فرماید: 

« وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْ‏ءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ ثَقِیلَ اَلظَّهْرِ ضَئِیلَ الْأَمْرِ. »

صادقانه به خداوند سوگند یاد می کنم!  که اگر به من گزارش رسد که از غنایم و بیت المال مسلمانان چیزی - کم یا زیاد - به صورت خیانت برداشته‌ای، چنان بر تو سخت می‌گیرم که در زندگی، کم بهره، بی نوا و حقیر و ضعیف شوی.

در مواردی که مأموران اطلاعاتی آن حضرت ، گزارش می‌دادند که یکی از کارگزاران ایشان یا فرماندار یکی از شهرها ، خیانت کرده و دست به چپاول حقوق مردم و اموال عمومی دراز کرده است، امام علی (ع) فرصت ادامه‌ى چپاول به ایشان نمی‌داد و هرگز به خاطر مصلحت‌های زودگذر حکومتی، با خیانت پیشگان مسامحه نمی‌کرد و بلافاصله دست تجاوز را قطع می نمود.

منذر بن جارود  عبدی ، یکی از کارگزاران آن حضرت بود که در مسئولیت خود خیانت کرد. هنگامی که به ایشان گزارش رسید که منذر خیانت کرده، نامه‌ای به او نوشت و او را توبیخ نمود و برای بررسی دقیق تر مسئله ، او خواست که خدمت امام برسد و توضیح دهد. متن‌نامه چنین است:

«فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لاَ تَدَعُ لِهَوَاكَ اِنْقِيَاداً وَ لاَ تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا»

ناگهان در مورد تو به من چنین گزارش دادند که از پیروی از هوا و هوس فروگذار نمی‌کنی و برای آ خرتت چیزی باقی نگذاشته‌ای ، دنیایت را با ویرانی آخرتت آباد می‌سازی و پیوند با خویشاوندانت را به بهای از دست دادن دینت برقرار می‌کنی؛ اگر آن‌چه در مورد تو به من رسیده درست باشد ، شتر ( بارکش) خانواده‌ات و بند کفشت از تو بهتر هستند!  و کسی که همچون تو باشد ، نه شایستگی این را دارد که حفظ مرزی به او سپرده شود و نه کاری به دست او اجرا گردد، یا قدر و منزلتش بالا رود ، یا در امانتی شریک باشد و یا در جمع آوری بیت المال به او اعتماد شود؛ پس هرگاه نامه‌ى من به دستت رسید، نزد من آى.

با تأمل در بعضی از نامه‌های امام (ع) به کارگزاران خویش، به این نتیجه می‌رسیم که آن حضرت در مسئله نظارت بر عملکرد کارگزاران خویش، بسیار دقیق عادلانه برخورد می‌کردند. ایشان تنها به گزارش‌هایی که به دستشان می‌رسید اکتفا نمی‌کردند و فقط با تکیه بر آن‌ها در مورد کارگزاران خود قضاوت نمی نمودند؛ بلکه علاوه بر آ ن گزارش‌ها، کارگزاران خود را به حضور می‌طلبیدند و از آنان در مورد عملکردشان سؤال می‌کردند ؛ یا این‌که از آ نان می‌خواستند که گزارش دقیق عملکرد خود را به صورت کتبی خدمت ایشان ارسال کنند و بدین وسیله در مورد عملکرد آن‌ها از خودشان نیز تحقیق می‌کردند.

این مسئله نشان می‌دهد که آن حضرت ، با وجود تأکیدی که بر دقت در نظارت داشت و در این مورد سخت‌گیری می‌کرد، امّا به هیچ وجه عدالت و انصاف را از یاد نمی‌برد و راضی نمی‌شد که در این مورد ، افراط و زیاده‌روی شود و در نتیجه ، ظلم و ستمی متوجه یکی از کارگزاران گردد.

عبارت « فارفع الی حسابک » یعنی گزارش عملکرد خود را برای من بفرست، که در بعضی از نامه‌های ایشان به کارگزارانش وجود دارد، گویای این واقعیت است. ایشان در نامه‌ای به یکی از عمّال و فرمانداران خود می نویسد:

« أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ وَ أَخْزَيْتَ أَمَانَتَكَ بَلَغَنِي أَنَّكَ جَرَّدْتَ اَلْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَ أَكَلْتَ مَا تَحْتَ يَدَيْكَ فَارْفَعْ إِلَيَّ حِسَابَكَ وَ اِعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اَللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ اَلنَّاسِ. »

اما، بعد در مورد تو چیزی به من گزارش شده است که اگر آن را انجام داده باشی ، پروردگارت را به خشم آورده، از امام خودت نافرمانی کرده و امانت ( فرمانداری) را به رسوایی کشیده‌ای ؛ به من خبر رسیده که تو زمین‌های ویران را آباد کرده  و آن‌چه توانسته‌ای تصاحب نموده‌ای و از بیت المالی که زیر دست تو بوده است به صورت خیانت خورده‌ای ؛  فوراً حساب خویش را برایم بفرست و بدان که حساب خدا از حساب مردم بزرگتر است.

این نامه بیان‌گر این مسئله است که یکی از فرمانداران و کارگزاران حضرت، دست به کارهای خلاف زده و خیانتی مرتکب شده بود.  هنگامی که گزارش این مسئله به دست آن حضرت رسید، ایشان به آن گزارش اکتفا نکرد تنها بر اساس آن گزارش تصمیم نگرفت ؛ بلکه نامه‌ای به کارگزار خود نوشت و پس از یادآوری گزارش‌های دریافتی، از او می‌خواهد که بلافاصله گزارشی از عملکرد خود برای آن حضرت ارسال نماید.

در برخی از موارد نیز ، آ ن گاه که گزارشی در مورد یکی از عمّال و کارگزارانش دریافت می‌کرد، نامه‌ای به او می‌نوشت و از او می‌خواست که حضوراً به خدمت امام (ع) برسد تا حضرت دقیقاً در مورد آ ن گزارش از خود او نیز تحقیق نماید.

نمونه‌ى بارز این مسئله، نامه‌ای است که به منذر بن جارود عبدی‌که یکی از فرمانداران آن حضرت بود ، نوشت و به او یادآور شد که گزارشی در مورد او رسیده است؛ اما به منظور این‌که مسئله را به صورت دقیق‌تر بررسی نماید. از او خواست که به محضر امام (ع) برسد.

همچنین در برخی از نامه‌ها - از جمله نامه ای که به منذر نوشت- می فرماید:«اگر گزارشی که در مورد تو به من رسیده است ،درست باشد...»

این جمله نیز نشان‌گر آن است که امام (ع) در برخورد با کارگزاران خویش ، عدالت را از یاد نمی‌برند و از حد انصاف خارج نمی‌شدند و صرفاً بر مبنای یک گزارش، تصمیمی نمی‌گرفتند.

البته این قاعده کلی استثنا نیز دارد و آن ، زمانی است که مطلبی در مورد یکی از کارگزاران یا کارکنان سازمان ، از راه‌های مختلفی برای مدیر نقل شود و گزارش‌های متعددی از طرف مأموران مختلف، در مورد آن قضیه به دست مدیر برسد؛ در این صورت مدیر می‌تواند به همه گزارش‌ها اکتفا نماید و برگر مبنای آن‌ها تصمیم‌گیری کند و عمل نماید. حضرت علی (ع) این نکته را نیز به مالک یادآور می‌شود. و می‌فرماید:

«فَاِنْ اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ اِلى خِیانَةٍ، اجْتَمَعَتْ بَها عَلَیْهِ عِنْدَکَ اَخْبارُ عُیُونِکَ، اکتَفَیْتَ بِذلِکَ شاهِداً؛ فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ العُقُوبَةَ فی بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ»

اگر یکی از آن‌ها ( کارگزاران و کارکنان تو ) دست به خیانت زد و مأموران سری تو بااتفاق چنین گزارشی را دادند ، به همین مقدار از شهامت قناعت کن و او را زیر تازیانه‌ى کیفر بگیر و به مقدار خیانتی که انجام داده ، او را کیفر نما