شما اینجا هستید: صفحه اصلیکتابخانهچهره هامولوی قندهاری

مولوی قندهاری

منتشرشده در چهره ها جمعه, 04 تیر 1395 00:00

شیخ محمد حسن فرزند حاج شیخ محمد اکبر درسال 1280 درخانواده ای متدین در مشهد به دنیا امد .از هفت سالگی به تحصیلات حوزوی پرداخت و سپس درسال 1314شمسی همراه پدرش به نجف اشرف مهاجرت کرد و پس از تکمیل مدارج علمی برای تبلیغ به کشورهای هند ، پاکستان وافغانستان رفت وطی مدت 4 سال اقامت دراین کشورها به خدمات دینی پرداخت . پس از بازگشت به نجف وادامه تحصیل در سال 1355 هجری شمسی به زادگاهش مراجعت کرد و به تبلیغ دین و رسیدگی به امور مستمندان پرداخت تادرسال 1377 درگذشت و درکفشداری 7 درصحن آزادی به خاک سپرده شد.

 آقا محمد حسن مولوی مدتی در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی اشتغال داشت و از همان هنگام به عنوان طلبه ای متقی شناخته می شد. عشق به اهل بیت (ع) در وجودش جاری و جلسات روضه خوانی او در نجف اشرف مشهور بود. زمان اقامت در نجف زیاد در شهر نمی ماند و بیرون از شهر قدم می زد مشهور بود که در جوانی به محضر حضرت ولی عصر (عج) مشرف شده است لیکن خودش انکار می کرد . سالیان اخیر در مشهد مقدس به سر می برد و محضرش محفل انس و معنویت بود. هر روز صبح خدمت امام رضا علیه السلام می رسید و حالات خاصی داشت . از در صحن کفش ها را بیرون می آورد و با پای برهنه داخل می شد در یکی از صحن ها حجره ای بود که چند مقبره در آن قرار داشت . صاحب حجره کلید را در اختیار ایشان گذاشته بود و ایشان هر روز یکی دو ساعت در آن حجره به دعا و زیارت می پرداخت نام خانه خود را به احترام حضرت صدیقه طاهره (س) بیت الاحزان گذاشته بود . اشخاصی که با او کاری یا حاجتی داشتند. حتی وقتی خود ایشان در آنجا نبود، چند دقیقه آنجا می نشستند و حاجت خود را می گرفتند و می رفتند.این مرد الهی در رسیدگی به احوال نیازمندان همتی والا داشت تا جایی که در برهه ای از عمر با برکتش به صدها خانواده رسیدگی می کرد. از این بزرگ اشعاری نیز بر جای مانده که در آنها به گمنام تخلص می کرد. از خود ایشان نقل است : یک بار با حالی منقلب طبع رسایی در خود یافتم . قلم برداشتم ابیاتی در مدح امیر المومنین علیه السلام نوشتم . چهار سال گذشت . نمی دانستم این مدح قبول شده یا نه ! روزی بعد از ناهار در عالم رویا دیدم به کربلای معلا مشرف شده ام اما درهای حرم بسته است حالم دگرگون شد که چرا درها بسته است . پرسیدم درها باز می شوند ؟ گفتند آری یک ساعت دیگر! من از پنجره مشبکی که بالای سرمبارک قرار گرفته به داخل حرم نظر کردم . دیدم عده زیادی از علما حضور دارند و سرکرده همه آنها مرحوم حاج حسین قمی است . ایشان یکی یکی دستور می داد که فلان آقا برود بخواند و دیگران گریه می کردند. من مانند بچه ها از گوشه شباک فشار آوردم و ناگهان خود را در حرم و کنار مرحوم حاج حسین دیدم . ایشان همین که مرا دید فرمود: مولوی حسن!برخیز و بخوان ! و من مثل اینکه به دلم الهام غیبی شد ، شروع کردم همان قصیده را خواندن .
آیت­الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن کنز خفی الهی می­فرمودند: انسان در راه خودش نیاز به ولیّ خدا دارد که وقتی به او امر کرد، بگوید: چشم! دیگر یک موقع نگویید ارشادی است، به عنوان ارشاد به ما گفته. امر ولیّ خدا  امر خداست. حتّی گاهی اگر حرفی می­زنند، نگویید سندش کجاست؟! این که می­گویند:«لکل شی معدن و معدن التقوی قلوب العارفین» برای این است که وقتی متّصل شدی، دیگر مطیع می­شوی که مبتلا به گناه نشوی؛ چون اگر بگویی این امر ارشادی است، این امر مولوی است، بدان تخلّف از امر مولا کردی و عندالعرفا تخلّف از امر مولا خودش گناه کبیره است.
از آیت‌الله مولوی قندهاری(ره) نقل شده است کسی که می‌ترسد دچار گناه بشود، دائم ذکر خدا را در لسان و قلب داشته باشد و هر کس این گونه بود، همیشه خوف خدا را خواهد داشت.
روزی به آیت‌الله مولوی قندهاری(ره) گفتم: چگونه اینقدر راحت اولیای الهی طی‌الارض می‌کنند؟ سپس ایشان گفت: تعجبی ندارد زیرا مقام انسانیتشان است و بر عکس از این تعجب می‌کنم که چه‌قدر احت انسان گناه می‌کند و انسانیتش را به پایین می‌کشد. 
آیت الله مولوی قندهاری، آن کنز خفی الهی می‌فرمود: مرجع عظیم‌الشأن و یکّه‌تاز، آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمود: اگر مردم می‌دانستند وقتی وجود مقدّس خاتم الاوصیاء حضرت بقیة‌الله الاعظم، مهدی موعود، ظهور می‌فرماید ،همه‌ی مبانی حکومتش بر مبنای اخلاق است، طوری که دنیا گلستان می‌شود و همه، مراعات اخلاق الهی را می‌کنند، خودشان را برای ظهور، متخلّق به اخلاق الله می‌کردند. به تعبیر دیگر، این‌طور می‌شود بیان کرد: اگر می‌خواهیم زمینه‌ی ظهور را آماده کنیم، فقط راه، اخلاق است. انسان متخلّق به خلق و خوی الهی بشود، آن‌وقت دنیا گلستان می‌شود، آن‌وقت دیگر در دنیا جنگ نیست. دنیا، دنیای خوبی‌هاست. دنیای نیکی‌هاست، دنیای زیبایی‌هاست. (این را من اوّل تصوّر می‌کردم تمثیل است بعد فهمیدم حقیقت است.)
آن کنز خفی الهی ،آیت الله مولوی قندهاری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) خودش را عبد ذلیل در مقابل رهبر می‌دانست. چرا؟ چون آن کنز خفی الهی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) خودش متخلّق به اخلاق الله بود. 
از آیت‌الله مولوی قندهاری نقل شده است که اگر در جامعه‌ای صله رحم رخت بست، علت آن دو امر است؛ نخست از امام عادل زمان خویش تبعیت نمی‌کنند، دوم اینکه بی احترامی به پدر و مادر ترویج پیدا کرده است. 

از آیت‌الله بهاء‌الدینی(ره)، آیت‌الله مرعشی نجفی(ره)، آیت‌الله مولوی قندهاری(ره) و‌آیت‌الله بهجت(ره) سؤال شد که فرماندهان امام زمان(عج) از لحاظ قوه و قدرت چگونه افرادی هستند؟ هر چهار بزرگوار با پاسخی یکسان نقل کردند که فرماندهان امام زمان(ع) از لحاظ خلق الهی، از دیگران افضل هستند و به وسیله نگاه امام زمان(ع)، قوه و قدرت به آنها داده می‌شود یعنی در ابتدا قوه و قدرت و جسم ضعیفی دارند اما روحشان إلی‌النهایة قوی است و وقتی امام زمان(ع) به آنها نگاه می‌کنند، قوتی می‌گیرند، مافوق قوه بشر و اصلا انتخاب فرماندهان توسط امام زمان(عج) به خاطر قوه بازو نیست، یعنی هر کسی که اخلاقی‌تر، الهی‌تر و درجه معنویتش بالاتر باشد توفیق سربازی آقا امام زمان(عج) را پیدا می‌کند و حتی آخرین نفر از صف سربازی آقا امام زمان(ع) نیز قوی‌ترین مردان امروز جهان است و حتی علم را نیز، خود امام زمان(ع) به سربازانش می‌دهند و با عنایت حضرت است که عقلشان کامل می‌شود