شما اینجا هستید: صفحه اصلیکتابخانهچهره هافاضل تونی

فاضل تونی

منتشرشده در چهره ها چهارشنبه, 30 دی 1394 ساعت 00:00

در دانشنامه ویکی پدیا اماده است :

محمدحسین فاضل تونی، (۸ دی ۱۲۵۹، فردوس - ۱۲ بهمن ۱۳۳۹، تهران[۱])، فقیه مجتهد و استاد برجستهٔ فلسفه، منطق و ادبیات عرب در دانشگاه تهران بود.[۲]

فاضل تونی در اصفهان درس خواند و یکی از اساتید مطرح وی شیخ عبدالله گلپایگانی (از شاگردان مهم آخوند خراسانی) بود.

وی در مهر ۱۳۱۲، به عنوان معلم ادبیات عرب در دانشسرای عالی تهران (که اکنون با نام دانشگاه خوارزمی شناخته می‌شود) مشغول به کار شد.[۳] در سال ۱۳۱۵، در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به مقام استادی رسید و تدریس زبان و ادبیات عرب و فلسفه ٔ قدیم به او واگذار شد. فاضل تونی، علاوه بر تدریس در دانشکدهٔ ادبیات، به استادی دانشکدهٔ علوم معقول و منقول نیز گمارده شد.[۳] وی تا سال ۱۳۳۴ در دانشگاه تهران به تدریس مشغول بود.[۳]

فاضل تونی، به علت حافظهٔ حیرت‌انگیزش، احتیاج به یادداشت کردن نداشت و بسیار کم دست به قلم می‌برد. به این دلیل آثار مکتوب او محدود است و بیشتر یادداشت‌های دانشجویان او، به صورت کتاب درآمده و حواشی مختصری بر آثار عرفانی و فلسفی نوشته‌است. از جمله آثار او، جزوه صرف، تعلیقه بر شرح فصوص‌الحکم، کتاب‌های صرف و نحو و قرائت، ترجمهٔ متون سماع طبیعی، منتخب قرآن و نهج‌البلاغه، منتخب کلیله و دمنه عربی و وفیات الاعیان، جزوه منطق، حکمت قدیم و الهیات را می‌توان نام برد.

برخی از کسانی که از آموزش‌های فاضل تونی بهره برده‌اند، عبارتند از:

  • دکتر محمد خوانساری
  • عبدالله جوادی آملی
  • حسن حسن‌زاده آملی
  • سید جلال‌الدین مجتبوی
  • علی‌محمد کاردان
  • ذبیح الله صفا

فاضل تونی در تهران درگذشت و در مقبره شیخان قم نزدیکی حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.

 

در دانشنامه اسلامی وی اینگونه معرفی شده است :

علامه محمدحسين فاضل توني يكي از فرزانگاني كه عمري را در سايه سار ولايت اهل بيت علیهم السلام بسر برد و سرانجام در جوار مضجع كريمه اهل بيت، حضرت معصومه سلام الله علیها آرميد،وی استاد فقه و عرفان و ادب بود.

تولد: اديب يگانه و حكيم فرزانه، علامه آيت الله آقا شيخ محمدحسين فاضل توني در شب 25 محرم الحرام سال مجاعه 1298 ق. در «تون»[۱] در خانواده‌اي از اهل فضل و تقوا ديده به جهان گشود. پدرش ملا عبدالعظيم، واعظ بود و در تون (فردوس كنوني) و حوالي آن شهرت بسزا و محبوبيتي خاص داشت.

تحصيلات : ملا عبدالعظيم واعظ توني - پدر علامه فاضل توني - پيش از آن كه فرزندش به سن تعلم برسد، او را به مكتب سپرد و آن كودكِ صاحب قريحه با شوقي تمام، سرگرم تحصيل شد. خواندن را به اندك مدتي آموخت، چند ماهي نيز به تمرين نوشتن پرداخت و بلافاصله به تحصيل مقدمات عربي پرداخت و تمام قرآن را به حافظه سپرد. سه-چهار سالي از تحصيل وي نگذشت كه ملا عبدالعظيم به جوار رحمت حق پيوست و كودك خود را يتيم و بي سرپرست گذاشت و چون در طي زندگي، از قيد علايق آزاد بود و توجهي به اندوختن مال نداشت، ميراثي نيز از خود به جاي ننهاد.

آقاي فاضل مي فرمود: «يازده ساله بودم كه پدرم مرحوم ملا عبدالعظيم، به بيماري «ذَرَب»، در شبي كه تنها من با ايشان بودم، وفات نمود و من هيچ ملتفت نشدم كه ايشان مرحوم شده است.» فقدان پدر و نداشتن مَمَرّي ثابت براي معيشت، به هيچ وجه موجب وهن و فتوري در عزم راسخ و شوق وافر مرحوم فاضل نشد و پس از چندي به تحصيل ادبيات عرب پرداخت.

وي در همان زادگاهش كتاب «البهجة المرضية» معروف به سيوطي را نزد ملا محمدباقر توني، و «مغني اللبيب» ابن هشام را نزد آقا ميرزا حسين به اتمام رسانيد و مقداري از «مطول» را هم فراگرفت.

از همان عهد كودكي، آثار بزرگي از چهره اش هويدا بود. قدرت حافظه و حدت ذهن و سرعت فراگيري‌اش به حدي بود كه تحسين و تعجب همگان را برمي انگيخت. چندي نگذشت كه در همان زادگاهش سرآمدِ اقران شد و افراد متمكن، فرزندان خود را براي تحصيل يا مباحثه به خدمتش مي فرستادند. چون به 17 سالگي رسيد، ديگر محيط محدود «تون» را براي خود كوچك يافت و ناچار براي استفاده از محضر اساتيد بزرگ، وطن و خاندان را ترك كرده و به مشهد مقدس عزيمت كرد و براي ادامه تحصيل در آن جا رحل اقامت افكند.فاضل تونی در مدارس قدیم تحصیل کرد و در ادبیات ایران و زبان عرب اطلاعات وسیع داشت . وی در تاریخ 23 مهرماه 1312 هَ . ش . معلم ادبیات عرب در دانشسرای عالی تهران شد. سپس پایه ٔ استادی گرفت و در دانشکده ٔ ادبیات دانشگاه تهران از سال 1315 هَ . ش . به مقام استادی رسید و تدریس زبان و ادبیات عرب و فلسفه ٔ قدیم به او واگذار شد

اساتید شیخ فاضل تونی : در مشهد، در مدرسه نواب به درس مطول مرحوم «اديب نيشابوري اول» حاضر مي شد. يك قسمت مطول را هم از دانشمند كم نظير، مرحوم «آقا ميرزا عبدالرحمن مدرس شيرازي» آموخت. با اين كه علوم رياضي چندان مورد استقبال طلاب نبود، با شوق و شور تمام محضر مرحوم «آقا ميرزا عبدالرحمن» را براي آموختن «خلاصة الحساب» شيخ بهايی و هيئت و نيز نجوم و «تحريراقليدس» مغتنم دانست و در تمام آن ها تبحر يافت. وي براي آموختن فقه و اصول به محضر «حجة الاسلام بجنوردي» حاضر مي شد و از درس معالم مرحوم «شيخ اسماعيل قايني» نيز استفاده مي كرد.

 هجرت به اصفهان : شش سال در مشهد مقدس ماند و با جِد و جهد و هوش و حافظه سرشار خود از محضر استادان بزرگ آن خطه بهره‌ها برد. آن گاه به همراهي مرحوم شيخ محمد - كه بعدها در اصفهان به «شيخ محمد حكيم» معروف شد و طالبان حكمت قديم را از محضر پربركت خود بهره‌مند ساخت - به جانب دارالعلم اصفهان رهسپار گشت تا به تحصيل فلسفه و حكمت و تكميل فقه و اصول بپردازد.اصفهان در آن هنگام مهد علم و دانش بود و بازار علوم ديني و فلسفي رونقي بسزا داشت. قريب دو هزار و پانصد طلبه پرشور و با حرارت در حوزه‌هاي مختلف علمي آن شهر مشغول استفاده بودند و برخي از آنان مانند مرحوم «آيت الله بروجردي» بعدها به بالاترين مدارج علمي نايل آمدند. در اصفهان با شيخ محمد، حجره محقري گرفتند و مدتي با هم به مباحثه و تحصيل پرداختند. در ماه‌هاي اول ورود به اصفهان، چون غريب و بي آشنا بودند و شهريه كافي نداشتند، از لحاظ معيشت بسيار در مضيقه به سر مي بردند.

بسيار اتفاق مي افتاد كه مرحوم استاد، غذاي كافي براي رفع گرسنگي نمي يافت و اگر مي يافت، از نان و ماست، يا نان و پياز، يا نان و پنير تجاوز نمي كرد. مكرر مي فرمود: «سالي در مشهد مقدس (يا اصفهان) كه مشغول تحصيل بودم، در ماه مبارك رمضان آن سال فقط سه سحر با نان و ماست به سر بردم، و بقيه را بر اثر تنگدستي با نان و پياز. ولي صفاي باطن و لذت روحي و معنوي را در همان سال يافتم».

استاد فقيد به واسطه تعفف و مناعت طبع هرگز كسي را از حال خود آگاه نمي ساخت؛ حتي وقتي تجار خير، طلاب را به افطار دعوت مي كردند، براي اين كه از درس و مباحثه بازنماند، از اجابت دعوت آنان سرباز مي زد و به آن چه داشت، قناعت مي ورزيد.

از همان روزهاي اول به درس حكمت مرحوم «جهانگيرخان قشقايي» حاضر شد و شيفته و دلباخته آن استاد فرزانه گشت. مرحوم جهانگيرخان دوره منظومه حكيم سبزواري را در مدت شش سال تدريس مي كرد، كه البته قسمت اعظم مطالبِ «شفا» و «اسفار» نيز در ضمن آن بيان مي شد.

آقاي فاضل در سومين دوره‌اي كه جهانگيرخان تدريس منظومه را آغاز كرد، به محضر او پيوست و در تمام مدت شش سال (جز موقعي كه به مرض حصبه مبتلا شده بود) حتي يك روز از درس آن بزرگ، غفلت نكرد. در روز شروع، قريب يكصد و بيست تن طلبه حضور داشتند ولي به تدريج كه مباحث، پيچيده و مشكل مي شد، عده طلاب رو به كاهش مي نهاد. عده‌اي در مبحث «وجود ذهني» به تحليل رفتند و عده ديگر در مبحث «عاقل و معقول» و هكذا...

ايشان به موازات تحصيل حكمت، براي تحصيل فقه از حوزه‌هاي درسي علماي بزرگ اصفهان چون: مرحوم «سيد محمدصادق خاتون آبادي»، مرحوم «آخوند فشاركي» و مرحوم «آقا سيد علي نجف آبادي» استفاده كامل برد. از قضا در همين هنگام، مرحوم «حاج شيخ عبدالله گلپايگاني» - از علماي بزرگ نجف - به اشاره پزشكان براي تغيير آب و هوا در اصفهان سكنی گزيد و آقاي فاضل، مقدم آن بزرگوار را فيضي بزرگ و موهبتي عظيم دانست و از مجلس درس اصول ايشان فايده ها اندوخت.

آقاي فاضل مي فرمود: «مجلس درس حاج شيخ عبدالله گلپايگاني از لحاظ استفاده، از مجالس كم نظير بود؛ چه وي بياني ساده و رسا و دقيق داشت و براي تفهيم مطالب، مثال هاي ساده از زندگاني روزانه مي آورد. از طرف ديگر، حوزه درسش - به خلاف رسم آن عهد - آرام و بدون هياهو و جر و بحث بود. طرز استدلالي كه از ايشان درباره قاعده ترتب شنيدم، از هيچ يك از استادان ديگر نشنيدم».

علامه فاضل توني مدت يازده سال در اصفهان ماند و جز به تحصيل، مباحثه، تدريس، عبادت، رياضت و تهذيب نفس به كاري نپرداخت و هميشه خود مي فرمود: «بهترين ايام دوران عمر من، ايامي است كه در اصفهان گذرانده‌ام!».

سرانجام هواي وطن، آقاي فاضل را پس از سال ها به خراسان كشانيد؛ اما پس از توقف چند ماهي در آن سامان، مجدد به قصد اصفهان حركت كرد. چون به تهران رسيد، شنيد كه مرحوم حكيم «آقا ميرزا هاشم اشكوري» - مدرس معقول مدرسه سپهسالار جديد - (شهيد مطهري)، تدريس «شرح مفتاح الغيب» را شروع كرده است.

چند روزي براي كسب فيض از آن عامل متبحرِ پرمايه، به جلسه درس ايشان حضور يافت. تسلط و احاطه آن استاد بزرگوار در حكمت و عرفان و لطفِ محضر و صفاي باطن ايشان چنان بود كه همين كه چشم اين مسافر شيدا به جمال او افتاد، عزم رحيلش بدل به تصميم اقامت شد و مدتي چند نيز ملازمت خدمت آن استاد را برگزيد.

مرحوم اشكوري همين كه تدريس «شرح مفتاح الغيب» را به پايان رسانيد، به تدريس اسفار پرداخت و علامه فاضل با آن كه قسمت اعظم اسفار را نزد مرحوم جهانگيرخان فراگرفته بود، دوباره دوره آن را آموخت. همچنين در درس «فصوص الحكم» ايشان نيز حضور مي يافت و بعد از ظهرها هم به طور خصوصي در خدمت ايشان به تحصيل «تمهيد القواعد» مي پرداخت.

هوش و حافظه عجيب، شور و اشتياق كامل نسبت به علم و معرفت، ملازمت اساتيد طراز اول و ممارست خستگي ناپذير، همه همآهنگ دست به دست هم داد و موجب شد كه وي استاد كامل و محيط، و عالمي كارآمد و مسلط شود.

پس از ارتحال «آقا ميرزا هاشم اشكوري»، آقاي فاضل به «مدرسه دارالشفاء» رفت و در آن جا حوزه درسي داير كرد و طلاب صالح و مستعد را از معلومات وسيع خود بهره‌مند ساخت. در سال 1333 ق. در «مدرسه سياسي» به تدريس عربي پرداخت و پس از چندي، تدريس فقه و منطق كه به ايشان پيشنهاد شده بود، را به عهده گرفت. چندي هم در «دارالفنون» و «مؤسسه وعظ و خطابه» به تدريس پرداخت.

در سال 1313 ش. تدريس عربي «دارالمعلمين عالي» كه تازه افتتاح شده بود، به ايشان محول گشت و سپس تدريس منطق و فلسفه نيز بدان اضافه شد. همچنين بعد از تأسيس «دانشكده معقول و منقول»، در آن دانشكده نيز تدريس مي كرد. و به اين ترتيب هزاران نفر از مجالس درس ايشان كسب فيض كرده‌اند. در سال هاي اخير، تدريس ايشان منحصر در «دانشكده ادبيات» و «دانشكده معقول و منقول» بود و در هر دو دانشكده، اولياي مؤسسه، اساتيد، همكاران و دانشجويان، نهايت تجليل و تكريم را نسبت به آن بزرگ، مراعات مي كردند و همواره با نظر احترام آميخته با محبت به ايشان مي نگريستند.

استاد بزرگوار، از كساني بود كه علم و دانش را كوثر و مطلوب بالذات مي دانند نه وسيله و ابزار تكاثر؛ بدين معني كه به راستي از اوان كودكي تشنه دريافت حقيقت و كسب دانش و فضيلت بود و از يادگرفتن و ياد دادن لذت مي برد. علم و دانش را پرارزش‌ترين و تحصيل آن را جدي‌ترين امور مي دانست.

اين بود كه چون درباره امور عادي زندگي سخن مي گفت، گاهي كلمات و جملات را به درستي ادا نمي كرد و حتي بعضي كلمات را شكسته بسته ادا مي فرمود ولي هنگام درس به كلي لحن تكلمش عوض مي شد و مطالب را شمرده و با طمأنينه شرح مي داد و مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين معارف را با قوت بيان، ساده و روشن مي ساخت و درس خود را به آيات قرآني و اشعار مولانا و حافظ و شيخ محمود شبستري مي آراست. ضمن تدريس براي رفع خستگي دانشجويان غالباً مطالبي شيرين بيان مي كرد و كمتر جلسه درس ايشان بدون مزاح به پايان مي رسيد.

خود آن مرحوم را نيز گاه چنان خنده مي گرفت كه مدتي سخنش قطع مي شد. مجلس درس و بيان شيوايش به قدري جالب بود كه غالباً دانشجويان رشته‌هاي ديگر نيز در مواقع فراغت، حضور در جلسه درس او را مغتنم مي دانستند و مجذوب احاطه علمي، حضور ذهن، حافظه شگرف، حُسن بيان، ذوق، ظرافت، نيروي ايمان و صفا و سادگي مخصوص او مي شدند و سخنان او را به عنوان نُقلِ محافل در مجالس نقل مي كردند.

هر كس چند جلسه به درس آن مرحوم حضور مي يافت، از وسعت علم و دانش و احاطه او در رشته‌هاي مختلف علوم اسلامي - بخصوص در ادبيات عرب و حكمت قديم - دستخوش اعجاب و حيرت مي شد، و مجذوب صفاي قلب و بي آلايشي و بي پيرايگي و صدق و صفا و اخلاص ايشان مي گشت و در سِلك مريدان آن وجود عزيز درمي‌آمد.

علامه فاضل از ذخاير و نوادر عصر ما و به حقيقت «بقيةالماضين و خيرالموجودين» بود و در بعضي از قسمت ها بديل و نظيري نداشت. مرحوم «آيت الله بروجردي» در نامه‌اي كه چند سال قبل از وفات فاضل بدو مرقوم داشته بود، وي را به عنوان «عمادالعلماء المتألّهين» مخاطب فرموده بود. وي همچنين از بزرگ مرجع عصر خود، مرحوم «آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني» اجازه تدريس داشت.

متن اين اجازه نامه چنين است: بسم الله الرحمن الرحيم. مخفي مباد، جناب مستطاب علم الأعلام، ابوالفضايل والفواضل، آقاي ميرزا محمدحسين فاضل توني، دام فضله، كه از افاضل مدرسين معقولند، از جانب احقر مأذون و مجازند در تدريس و افاضات علميه. حرّره الأحقر ابوالحسن الموسوي الاصفهاني (محل مهر).

درلغت نامه دهخدا درباره وی اینگونه سخن گفته شده است :

شیخ محمدحسین فاضل پسر ملا عبدالعظیم و فاطمه ، در تون (فردوس ) به سال 1257 هَ . ش . تولد یافت . پدر و مادرش هر دو درزادگاه او درگذشتند. فاضل تونی در مدارس قدیم تحصیل کرد و در ادبیات ایران و زبان عرب اطلاعات وسیع داشت . وی در تاریخ 23 مهرماه 1312 هَ . ش . معلم ادبیات عرب در دانشسرای عالی تهران شد. سپس پایه ٔ استادی گرفت و در دانشکده ٔ ادبیات دانشگاه تهران از سال 1315 هَ . ش . به مقام استادی رسید و تدریس زبان و ادبیات عرب و فلسفه ٔ قدیم به او واگذار شد. استاد فاضل تونی از سیدحسن اصفهانی و سیدابوالقاسم کاشی جواز تدریس علوم معقول داشت و از سال 1321 هَ . ش . علاوه بر تدریس در دانشکده ٔ ادبیات به استادی دانشکده ٔ علوم معقول و منقول نیز منصوب شد. فاضل تونی با اینکه در سال 1333 هَ . ش . بعلت کِبَر سن بازنشسته شد از تدریس نیاسود و در سال 1334 هَ . ش . چون در خود توانائی ادامه ٔتدریس را ندید طی نامه ای به تاریخ هشتم اردیبهشت ماه همان سال از رئیس دانشگاه تقاضا کرد که درس های او را به دیگری واگذارند. مجدداً در سال 1336 هَ . ش . ابلاغ بازنشستگی مجدد به نام او صادر گردید. وی روز سیزدهم بهمن ماه 1339 هَ . ش . از دنیا رخت بربست . (نقل به اختصار از پرونده ٔ فاضل تونی در دانشگاه تهران ).

درسایت صالحون اینگونه وی را معرفی نموده است :

زندگینامه و آثار آیت الله محمد حسین فاضل تونی

نويسنده:حسن نجفی

محمد حسین تونی ، معروف به فاضل تونی ، ادیب و مدرّس حکمت و عرفان . در 1298 در تون زاده شد .
«تون یا «فردوس» یکی از شهرستان های جنوب استان خراسان است که با 6/21956 کیلومتر مربع مساحت در بخش مرکزی استان واقع و مرکز آن شهرستان فردوس است. پدرش ، ملاعبدالعظیم ، واعظ بود و فرزندش را پیش از رسیدن به سن تعلم ، به مکتب سپرد. تونی پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن در مدتی کوتاه ، به تحصیل مقدمات ادبیات عربی پرداخت و تمامی قرآن کریم را نیز حفظ کرد. سه چهار سالي از تحصيل آن مرحوم نگذشت كه پدرش به جوار رحمت حق پيوست و كودكي خود را يتيم و بي سرپرست گذاشت و چون در طي زندگي از قيد علائق آزاد بود و توجهي به اندوختن مال نداشت، ميراثي نيز از خود بجاي ننهاد. (در آسمان معرفت : حسن زاده آملی ، ص 357).

تعلیم و تدریس

تونی در زادگاه خود ، شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک ( النهجة المرضیة ) را نزد ملامحمد باقر تونی ، و مغنی را نزد آقا میرزاحسین خواند و مقداری از مطوّل را نیز فرا گرفت . در هفده سالگی برای ادامة تحصیل به مشهد رفت . استادان وی در آنجا عبارت بودند از : ادیب نیشابوری در درس مطوّل ، که لقب «فاضل » را او به محمد حسین داد؛ آقا میرزا عبدالرحمان مدرّس شیرازی در تدریس قسمتی از مطوّل و خلاصة الحساب شیخ بهائی و هیئت و نجوم و تحریر اقلیدس ؛ حجة الاسلام بجنوردی در فقه و اصول و شیخ اسماعیل قائنی در درس معالم (خوانساری ، ص 45ـ46). پس از شش سال ، او با شیخ محمد ـ که بعدها در اصفهان به شیخ محمد حکیم معروف شد ـ به اصفهان رفت تا به تحصیل فلسفه و حکمت بپردازد و دانش خود را در فقه و اصول تکمیل کند (همان ، ص 46). در آن هنگام اصفهان مهد دانش و ملقب به دارالعلم بود و تدریس علوم دینی و فلسفی در آنجا رونق داشت (همان ، ص 47). فاضل تونی و شیخ محمد، در اصفهان حجرة محقری گرفتند و با تنگدستی ، اما با شور و حرارت به تحصیل پرداختند .
فاضل تونی از اولین روزهای اقامت در اصفهان ، در درس منظومة جهانگیرخان قشقایی حاضر شد و پس از شش سال آن را تمام کرد. جهانگیرخان دورة منظومة حکیم سبزواری (ملاهادی سبزواری ) را در مدت شش سال تدریس می کرد و قسمت اعظم مطالب شفا و اشارات و حکمة الاشراق و اسفار را در ضمن آن بیان می کرد (همان ، ص 47). تونی هم زمان با تحصیل منظومه ، از علمای بزرگ اصفهان ، همچون آقاسید محمد صادق خاتون آبادی و آخوند فشارکی و آقا سید علی نجف آبادی ، فقه آموخت (همان ، ص 47ـ 48). او یازده سال در اصفهان ماند و تمام وقت خود را به تحصیل و مباحثه و تدریس و عبادت و ریاضت و تهذیب نفس اختصاص داد که به گفتة خود وی ، بهترین ایام عمرش بوده است (همان ، ص 48ـ49).
فاضل ، پس از اقامت یازده ساله در اصفهان سفری به خراسان کرد و بار دیگر عازم اصفهان شد. اما در بین راه ، چون به تهران رسید، با خبر شد که آقا میرزاهاشم اشکوری ، استاد نامور فلسفه در مدرسة سپهسالار جدید، تدریس شرح مفتاح الغیب را آغاز کرده است . چند روزی در این شهر درنگ کرد و به درس اشکوری حاضر شد. احاطة علمی و صفای محضر اشکوری فاضل را چنان مجذوب ساخت که از رفتن به اصفهان صرف نظر کرد و در تهران ماند. او علاوه بر شرح مفتاح الغیب ، شرح فصوص الحکم و تمهیدالقواعد را نیز از وی فرا گرفت (همان ، ص 49).

اساتید:

ملامحمد باقر تونی: استاد او در سیوطی.
آقا میرزا حسین: استاد او در مغنی و مقداری از مطول (ایندو نفر استاد او در «تون» بودند).
ادیب نیشابوری: مطول.
آقا میرزا عبدالرحمن شیرازی: خلاصة الحساب، هیئت و نجوم و تحریر اقلیدس (در مشهد).
حجة الاسلام بجنوردی: فقه و اصول.
شیخ اسماعیل قائنی: معالم.
جهانگیر خان قشقایی: منظومه حکیم سبزواری را در اصفهان و علمای دیگری که نام آنان گفته شد.
پس از درگذشت آقا میرزا هاشم اشکوری ، تونی به مدرسة دارالشفا رفت و به تدریس پرداخت (همان ، ص 49ـ50). وی در مدرسة علوم سیاسی و دارالفنون ، عربی و فقه و منطق («چند سطر از زندگی استاد...»، ص 3) و از 1313ش در دارالمعلمین عالی ، که تازه تأسیس شده بود، زبان عربی و بعدها منطق و فلسفه تدریس کرد. همچنین در دانشکدة معقول و منقول از بَدو تأسیس (خوانساری ، ص 50) و در دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، فلسفه و زبان و ادبیات عرب تدریس می کرد («چند سطر از زندگی استاد...»، همانجا).
جلسات درس فاضل تونی بسیار پربار و آموزنده بود. وی مطالب را شمرده و با طمأنینه شرح می داد، مشکلترین و پیچیده ترین مطالب را ساده و روشن می ساخت ، درس خود را به آیات و احادیث و اشعار مولوی و حافظ و شیخ محمود شبستری و جامی و جز آنان می آراست و بیانش گاه با طنز و طیبت همراه می شد (خوانساری ، ص 50 ـ51).
تونی در 1333 ش بازنشسته شد و در 1339ش در تهران درگذشت («چند سطر از زندگی استاد...»، ص 3ـ4؛ خوانساری ، ص 53) و در شیخانِ قم دفن شد. جلال الدین همایی مادّه تاریخی در بارة فوت وی سروده که بر سنگ مزارش حک شده است ( رجوع کنید به ص 38؛ خوانساری ، ص 52). شمارة سومِ سال نهمِ (فروردین 1341) مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران در بزرگداشت وی و به عنوان یادنامة فاضل تونی انتشار یافت .
فضائل علمی و اخلاقی فاضل تونی بسیار بوده است . حافظة حیرت انگیز، ملازمت با استادان مبرِّز و یگانه ، اشتیاق وافر به آموختن و سالها تدریس و تحقیق ، موجب شد که وی در ادبیات عربی و فلسفه و عرفان و تفسیر قرآن تبحر یابد. بسیاری از استادان و بزرگان به فضل و فضیلت او گواهی داده اند (خوانساری ، ص 50 ـ54). بیان محمد علی فروغی در مقدمة ترجمة فنون سماع طبیعی (ص 3) و علی اکبر دهخدا ذیل مدخل «ابوعلی بن سینا» (ج 1، ص 831) و شهید مرتضی مطهری در مقدمة کتاب التّحصیل (ص الف ، د) ، بر جلالت قدر و احاطه و دقت نظر و خدمت او به علم و حکمت گواهی می دهد.
فاضل تونی از دیدگاه بزرگان:
آیت الله بروجردی: در نامه ای او را "عمادالعلماء المتالهین" خطاب کرده است.
شهید مطهری در مقدمه کتاب «التحصیل» : خدمت او به علم و حکمت و جلالت و قدر او را ستوده است.
محمدعلی فروغی و علی اکبر دهخدا: بر احاطه و دقت نظر و علم او، سخن گفته اند.
حسن حسن زاده آملی و عبداللّه جوادی آملی ، هر دو از شاگردان فاضل تونی بودند و از او با احترام فراوان یاد کرده اند ( رجوع کنید به حسن زاده آملی ، ص 357ـ374؛ جوادی آملی ، ج 2، بخش 2، ص 97، بخش 5، ص 145).
فاضل تونی در زهد و تقوا و مواظبت بر فرایض و نوافل و تزکیة نفس و کمک به مستمندان اهتمام فراوان داشت و به دنیا التفاتی نداشت ؛ دارایی او خانه ای کوچک و چند قفسه کتاب بود (خوانساری ، ص 57ـ 58).
فاضل تونی به واسطة قدرت شگرف حافظه اش ، احتیاجی به یادداشت نداشت . وی بندرت دست به قلم می برد و هنگام نوشتن نیز بسیار کُند و با خطی کاملاً ابتدایی می نوشت ؛ از اینرو آثار مکتوب او محدود است و غالباً یادداشتهای دانشجویان او در کلاس ، به صورت کتاب در آمده است . با اینهمه بر بسیاری از آثار عرفانی و فلسفی ، از جمله اسفار و منطق شفا ، حواشی مختصری نوشته و مطالب پیچیده را بخوبی شرح داده است .

مهمترین آثار چاپ شدة فاضل تونی عبارت اند از:

1) جزوة صرف (تهران 1315ش ). این کتابِ نسبتاً مبسوط مشتمل است بر تجزیه و ترکیب تعدادی از آیات قرآن کریم که تونی در مؤسسة وعظ و خطابه املا کرده و به مناسبت هر آیه ، نکاتی دقیق از تفسیر و معانی و بیان و کلام و حکمت و عرفان نیز آورده است .
2) تعلیقه بر شرح فصوص الحکم (تهران 1316ش ) که متضمن نکات و دقایق عرفانی و به منزلة رسالة دکتری اوست . این کتاب مشتمل است بر توضیحاتی در بارة مقدمة داود قیصری بر شرح فصوص الحکم ِ ابن عربی . بدیع الزمان فروزانفر بر این تعلیقه ، مقدمه نوشته است .
3) قسمت نحوِ کتابهای صرف و نحو و قرائت ، که کتابهای درسی سالهای اول و دوم و سوم دبیرستانها بوده اند. 4) منتخب قرآن و نهج البلاغه که مجموعه ای است از آیات قرآن و کلمات قصار و چند خطبه از نهج البلاغه ، با شرح لغات .
5) منتخب کلیله و دمنة عربی و وفیات الاعیان ابن خلّکان ، با شرح و ایضاح لغات مشکل آنها.
6) جزوة منطق که تقریرات او در رشتة فلسفه (دانشکدة ادبیات ) است .
7) حکمت قدیم ( در طبیعیات ) نیز مجموعه تقریرات او در رشتة فلسفه است .
8) الهیات (تهران 1333ش ) که شامل امّهات مسائل حکمت الهی است و کتابی پر محتوا و بسیار گرانقدر، و آخرین اثر تونی است (همان ، ص 54 ـ 55).
فاضل تونی در ترجمة محمد علی فروغی از فنون سماع طبیعی سهمی بسزا داشته ، چنانکه فروغی نیز در مقدمة آن (ص 3) تصریح کرده است .
کتابهای فاضل تونی ، که دانشکدة الهیات دانشگاه تهران آنها را به همت بدیع الزمان فروزانفر خریداری کرد ، هم اکنون در آنجا نگهداری می شود.

نصيحت مرحوم آيت الله فاضل توني

استاد بزرگوار، آيةالله فاضل تونى در زمينه حكمت و عرفان صاحبنظر بود و در تقرير و تبيين عبارتهاى پيچيده شرح فصوص الحكم مهارت خاصى داشت.
ايشان گاهى در اثناى درس مى فرمود: بكوشيد با علوم و معارف الهى انس بگيريد. اگر نفس با اين معارف آشنا نشود، به تدريج به امور پست دنيايى گرايش مى يابد. آنگاه خاطرهاى از دوران تحصيل خود در مدرسه صدر اصفهان نقل مى كرد و مى گفت: هر سال چند كارگر براى تخليه چاه فاضلاب مدرسه، به آنجا مى آمدند. يكى از سالها ميان متولى مدرسه و كارگران بر سر دستمزد اختلاف پيش آمده بود و نزديك بود متولى با آنان به توافق نرسد و كار را به گروهى ديگر واگذار كند، امّا كارگران با ذكر دليلى، متولى مدرسه را قانع كردند. آنان گفتند: حدود چهل سال است كه ما در اين كار سابقه داريم. چگونه اين كار را به ديگران مى سپاري؟ متولى با اين استدلال تسليم شد و كارگران مشغول كار شدند. هنگام شروع كار، مسؤول گروه به بقيه گفت: اين طلبه ها دارند وقت خودشان را تلف مى كنند؛ آدم بايد كار كند و نان دربياورد. مرحوم فاضل تونى مى فرمود: كسى كه چهل سال سابقه تخليه چاه دارد و به اين كار انس گرفته است، به جايى مى ر سد كه كار خود را تقديس مى كند و تحصيل معارف الهى را بيهوده مى پندارد.

خاطره ای ناگوار

علامه حسن زاده آملی فرمودند : خاطره ای ناگوار از درس شفای استاد حضرت آیت الله فاضل تونی پس از مدت مدیدی که بسیاری از طبیعیات شفا را در نزد وی خوانده ام برایم روی آورده است:
در این درس شفا کسی با من شرکت نداشت، فقط من تنها به محضرش تشرف می یافتم. یک روز چهارشنبه که روز آخر درس هفته است، دیدم آن جناب درست و موزون مطلب شفا را تقریر نمی فرماید و پریشان میگوید و من چند بار سؤال پیش آوردم و جواب مقنعی نفرموده است؛ چنین انگاشتم که شاید مانعی پیش آمده است و درس را مطالعه نفرموده است. روزهای پنجشنبه و جمعه و دیگر تعطیلی ها در محضر استاد شعرانی دروس ریاضی فرا میگرفتم. لذا فردای آن روز چهارشنبه یاد شده برای درس ریاضی به حضور استاد شعرانی شرفیاب شدم و در آن محضر نیز تنها بودم. غرض اینکه بسیار خامی و بی ادبی از من سر زد که به استاد شعرانی عرض کردم: حضرت آقا! دیروز جناب استاد فاضل تونی درس شفا را درست تقریر نفرموده است و من چند بار سؤال پیش آورده ام ولکن از ایشان جواب موزون و مطبوع نشنیدم، لاجرم سکوت کردم و پیگیری نکردم.
استاد شعرانی در هنگام گفتارم به نوشتن اشتغال داشت، بدون اینکه سر را بلند کند و مرا نگاه کند، به حالت انقباض و گرفتگی چهره، با لحنی خاص و اعتراض آمیز فرمود: درسها و بحثهایت را کم کن، و شفا را پیش مطالعه کن و در آن بیشتر زحمت بکش. من خاموش شدم، ولی انفعالی شدید به من روی آورد که شاید استاد شعرانی این گستاخی را از من درباره خودش نیز احتمال دهد که در محضر استادان دیگر از ایشان همچنین بی ادبی از من صادر شود.
تا فردای آن روز که روز جمعه بود و برای درس ریاضی تشرف حاصل کردم، در حالی که آن حالت انفعال بر من حاکم بود، به محض نشستن رو کرد به من و فرمود:
آقا آن اعتراض دیروز شما بر آقای فاضل تونی، حق با شماست. زیرا که ایشان به سکته مغزی دچار شده است و الان در بیمارستان بستری است و آن پریشانی گفتارش از رویداد طلیعه سکته بود.
پس از درس استاد شعرانی به بیمارستان رفتم تا چشم آن جناب به من افتاد به شدت گریست و مرا نیز به گریه آورد. دست و پایش را بوسیدم و عرض کردم آقاجان ما باید از شما صبر و سکینه و وقار بیاموزیم. جزاه الله سبحانه عنّا احسن جزاء المعلمین ، تربت آن بزرگوار در شیخان قم است.

وفات:

علامه فاضل تونی، در نیمه شعبان سال 1380 هجری قمری در سن 82 سالگی مصادف با 13 بهمن 1339 شمسی در تهران در گذشت. مدفن او در قبرستان شیخان در شهر قم می باشد.

منابع : راسخون
فنون سماع طبیعی ابن سینا، آسمان و جهان ، کون و فساد از کتاب شفا ، ترجمة محمد علی فروغی ، تهران 1366ش ؛ بهمنیاربن مرزبان ، التّحصیل ، تصحیح مرتضی مطهری ، تهران 1375ش ؛ عبداللّه جوادی آملی ، رحیق مختوم : شرح حکمت متعالیه ، قم 1375ش ـ ؛ «چند سطر از زندگی استاد فقید مرحوم محمدحسین فاضل تونی »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، سال 9، ش 3 (فروردین 1341)؛ حسن حسن زاده آملی ، در آسمان معرفت ، تهران 1375ش ؛ محمد خوانساری ، «ترجمة احوال مرحوم فاضل »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه
تهران ؛ دهخدا؛ جلال الدین همائی ، « قطعة ماده تاریخ وفات شیخ عالم جلیل آقا شیخ محمد حسین فاضل تونی »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران .
اعلام طهور
موسسه تحقیقاتی اسراء
اندیشه قم
سایت صالحین